ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٥٨
مؤاخذهاى نيست، و اين دو وجه دارد:
١- گناهى است خرد كه ترك عمل كفاره آن نگردد.
٢- قصد گناه به هيچ وجه خوبى و بدى نداشته باشد چنانچه جمعى بدان قائلند (و گويند تجرى موجب عقابى نيست) و اولى روشنتر است، آرى اگر محض خطور در دل باشد بىاختيار او تكليفى نسبت بدان ندارد و تفصيل آن در باب بث ايمان بر جوارح گذشت و هم در باب وسوسه. و محقق طوسى در تجريد گفته است: اراده بد، بد است و تفصيلش اين است كه آنچه در دل باشد بر سه گونه است:
١- خاطرات ناگهانى بىتصميم و استقرار و گذشت كه مؤاخذهاى ندارند و در آن ميان امت ظاهراً خلافى نيست.
٢- توجه و حديث نفس بر وجه اختيار كه كارى بكند و يا نكند و اگر آن حسنه باشد يك حسنه محسوب گردد تا آخر مضمون اين حديث.
٣- عزم و تصميم و توطين نفس بر كردن و يا نكردن و اين مورد اختلاف است (و موضوع بحث در باب تجرى است) و اكثر اصحاب گفتهاند:
مؤاخذه ندارد، طبق ظاهر اين اخبار و اكثر عامه و متكلمين و محدثين گفتهاند:
مسئوليت دارد ولى در خور همان عزم بر گناه نه به اندازه خود آن گناه زيرا آن را نكرده است و اگر كرد گناه دومى است زيرا:
١- خدا فرمايد (١٩ سوره نور): «راستى كسانى كه دوست دارند كه هرزگى در باره آن كسانى كه مؤمن هستند فاش شود از آن آنها است عذابى دردناك» و هم فرمايد (١٢ سوره حجرات): «كناره كنيد از بسيارى گمانها زيرا برخى گمانها گناه است».
٢- اخبار بسيارى كه دلالت دارند حسد و خوار شمردن مردم و قصد بد در باره مردم حرام است و احاديث داله بر عدم مؤاخذه را حمل به صرف توجه به گناه كردهاند كه به عزم و تصميم نرسد.