ترجمه اصول کافي شيخ کليني - کمرهاي، شيخ محمد باقر - الصفحة ٧٣٦
است و اظهار شك از وسوسه و يا عناد است و وجه اخير اظهر است و عذرى كه براى شكِّ خود آورده است امام آن را ابطال كرده است.
«انما الشك ما لم يأت اليقين»
دو احتمال دارد:
١- تأكيد همان جمله سابق باشد كه فرمود: ابراهيم مؤمن بوده است يعنى او ايمان به قدرت خدا بر زنده كردن مردهها داشت و با وجود يقين شك روا نيست يعنى ممتنع است.
٢- مقصود از يقين دليل موجب يقين باشد و شك با وجود آن وسوسه و عناد است و ناروا است و عذر پذيرائى نيست.
«وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ» اين آيه پس از ذكر داستانهاى پيغمبران است و هلاك امت آنها به واسطه مخالفتشان. در مجمع گفته: يعنى نيافتيم براى بيشتر از آنها كه هلاك شدند عهدى، يعنى وفاى به عهدى چنانچه گويند: فلانى قول و عهد ندارد، يعنى وفا ندارد و ممكن است مقصود از اين عهد و پيمان آن باشد كه در خردها سپرده شده است از وجوب شكر منعم و طاعت آقاى نيكوكار و بركنارى از زشتيها و روا است كه مقصود تعليمات انبياء باشد راجع به عبادتِ خداى يگانه و ترك شرك.
«وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ» يعنى پيمان شكن و خلفكننده وعده، انتهى. و شايد تأويلى كه امام (ع) كرده است به اين برمىگردد كه خدا از بنده به وسيله خردى كه به آنها داده است پيمان گرفته كه حق را بفهمند و يقين كنند و آنها خرد را به كار نبرند و پس از مشاهده دليل و معجزه هم در شك ماندند و فاسق شدند و از ايمان به در شدند. از مجلسى (ره)- ارتياب شك و تهمت است و شايد مقصود از آن در اينجا توجه به شبهههائى باشد كه موجب شك است يا نارضائى به قضاى خدا و متهم ساختن خدا را در قضاى خود يا ترديدى كه سرآغاز ريبه و شك است.