شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٣٢ - ثمرة المسألة
ضد خاص است»پس تا فرارسيدن وقت فريضه،حق نداريم مشغول انجام نافله شويم و اگر انجام داديم،بايد فاسد باشد چون امر به شىء،مقتضى نهى از ضد است و نهى در عبادت هم دال بر فساد است.
نعم:فقط يك مورد مستثنى است و آن خصوص نوافل يوميّه است(مثل نافلۀ ظهر،عصر،مغرب و صبح)كه و لو وقت واجب فرا رسيده باشد،مع ذلك مستحب است كه مكلف اين نوافل را جلوتر بخواند و سر اينكه اين يك مورد استثنا شده،آن است كه دليل خاص داريم و روايات اين امر را بيان نموده و الا اگر دليل خاص نداشتيم،طبق قواعد اصولى،همين مورد را هم استثنا نمىكرديم.
بنابراين اگر شخصى نمازهاى واجبى از او فوت شد و قضاى آنها را بجا نياورد،اينجا مأموريت دارد كه قضا را بجا آورد و در اين مورد،على القول بالاقتضاء،مادامىكه قضاى نمازهاى واجبه را بجا نياورده،حق ندارد به نوافل و مستحبات بپردازد و اگر انجام داد، كان فاسدا.ولى على القول بعدم الاقتضاء،قاعدهاش اين است كه اين عمل عبادى،صحيح باشد و بطلانش در اين مورد دليل خاص لازم دارد.
٢-در مواردى كه ضد خاص عبادى هم خودش يك واجب است،مثل اجتماع نجات نفس محترمه از هلاكت با نماز واجب كه امر دائر است بين انقاذ مؤمن و قضا شدن صلاة و يا اتيان صلاة ادائا و هلاكت نفس محترمه.در اينجا انقاذ نفس محترمه اهم است و لذا على القول بالاقتضاء،كسى كه انقاذ را ترك كند و مشغول نماز شود،عملش فاسد است.ولى على القول بعدم الاقتضاء،اين عمل فى نفسه عبادت است و بالعرض هم مفسده پيدا نكرده،پس بايد صحيح باشد.
٣-در مواردى كه ضد خاص عبادى هم واجب است منتهى اين ضد خاص واجب.موسع است و آن واجب اولى يا مأمور به،