شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٠٣ - ٩- - المقدمة العبادية
كسى از آغاز به قصد زيارت سفر را آغاز كرده بر خود اين گامهايى كه برمىدارد به او ثواب مىدهند زيرا پرواضح است كه ما بين كسى كه به قصد تجارت به مكه يا كربلا مىرود و ضمنا زيارتى هم مىكند با آن كسى كه به قصد زيارت از وطن خارج مىشود فرق است و اين دومى از آغاز عملش رنگ عبادت دارد و به قصد توصل است و لذا بر خود اين مقدمات ثواب دارد بخلاف اولى،و بنابراين ما نيازى به آن توجيهاتى كه در امر ثالث در رابطه با اينگونه روايات كرديم، نداريم كه مىگفتيم ثواب مال خود ذى المقدمه است منتهى روايات اين ثواب را پخش و توزيع نموده بر مقدمات عمل و سهمى را بحسب ظاهر به آنها داده از اين حيث كه آن مقدمات كثيره در ازدياد مشقت عمل نقش داشتهاند لذا مجازا اسناد داده ثواب را به مقدمات:ولى حالا با اين سخنان ما نيازى به آن توجيهات نداريم زيرا تمام آن توجيهات مبتنى بر مبناى مشهور بود كه اولا مقدمه را واجب بوجوب شرعى مىدانند و ثانيا در عباديت عبادت قصد امتثال امر را لازم مىدانند و ما هر دو مبنى را قبول نكرديم.
ان قلت:هر امرى ما را دعوت مىكند به آن عملى كه به آن تعلق گرفته،اگر به مقدمه تعلق گرفته بهمان مقدمه دعوت مىكند و اگر به ذى المقدمه تعلق گرفته فقط به ذى المقدمه دعوت مىكند و اگر به هر دو تعلق گرفته به هر دو دعوت مىكند،روى اين اصل آن امرى كه به ذى المقدمه تعلق گرفته كه مثلا نماز باشد فقط مكلف را بهمان عمل دعوت مىكند و محال است كه خود همان امر بسوى مقدمات مثل وضو دعوت كند مگر آنكه يك امر ديگرى از اين امر به ذى المقدمه مترشح شود و بالتبع به آن مقدمه تعلق بگيرد و همين امر داعى به مقدمه باشد و آن امر مترشح منحصرا يك امر غيرى خواهد بود دوباره اشكال از ريشه برمىگردد كه اين امر غيرى عبادت درست كن نيست و امر ديگرى هم على الفرض وجود ندارد پس عباديت از كجا آمده؟!