شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٣٦ - المسألة الثانية مقدمة الواجب، تحرير النزاع
حادث.حال بنا بر نظرات كسانى كه در ما نحن فيه يعنى مقدمۀ واجب ملازمه بين وجوب ذى المقدمه و وجوب مقدمه را ملازمه غير بين يا بين بالمعنى الاعم مىدانند ناچارند اين مسئله را داخل در ملازمات عقليه بدانند چون اين دلالت دلالت عقليه است و مادامىكه اين حكم عقلى به ملازمه حجت نباشد نتوان گفت،فالمقدمة واجبه پس اثبات وجوب به حكم عقل است نه به دلالت لفظيه پس ربطى به مباحث الفاظ ندارد.و اما بنا بر نظريۀ كسانى كه ملازمۀ بين آن دو را ملازمۀ بين بالمعنى الاخص مىدانند،در اين صورت اثبات لازم به دلالت لفظيه التزامى خواهد بود و دلالت التزامى هم از دلالات وضعيه لفظيه است.و همانطورىكه دلالت مطابقى از ظواهر است و حجت است از مولى بر عبد و از عبد بر مولى هكذا مدلول التزامى و بنابراين مسئله داخل در مباحث الفاظ خواهد بود.
مرحوم مظفر مىفرمايد:با اين حساب مىتوان گفت كه مسئله ذات الجهتين است بر اساس اختلاف اقوال.بنا بر قولى داخل در مباحث الفاظ است و بنا بر قولى داخل در مباحث عقليه.ولى ما بمنظور جمع بين الجهتين اين بحث را در بخش ملازمات عقليه مطرح مىكنيم چون على كل حال سخن از ثبوت ملازمه است و حاكم به اين ملازمه عقل است،منتهى بنا بر قول كسانى كه ملازمه را بين بالمعنى الاخص بدانند اين مسئله ما هم مىتواند صغرى براى كبرى كلى اصالة الظهور و حجيت ظواهر باشد از باب اينكه مدلول به دلالت التزاميۀ لفظيه است و آنهم از ظواهر است و هم مىتواند صغرى كبراى كلى حجيت حكم عقل قرار بگيرد از باب اينكه سخن از ملازمه است و حاكم بر اين ملازمه عقل است:و اما بنا بر قول كسانى كه ملازمه را غير بين يا بين بمعنى الاعم مىدانند مسئله فقط صغرى حجيت عقل است و ربطى به مباحث الفاظ ندارد،پس قدر جامع بين دو نظريه آنست كه اين بحث را صغرى حجيت عقل قرار دهيم.
سؤال سوم:برفرض كه مسئله از مسائل عقليه باشد آيا جزء مستقلات