شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٨٦ - جمعبندى
مسئله يكى است و آن اينكه:حسن و قبح عقلى داريم.يعنى عقلاء عالم بما هم عقلاء جميعا،برخى كارها را حسن و برخى كارها را قبيح مىدانند.
آنگاه قبول اين سخن مساوى است با قبول«ادراك العقل للحسن و القبح»و عين همند،كه مبحث ثانى بود.
و نيز قبول اين سخن مساوى است با قبول حسن و قبح شرعى در مورد حكم عقل كه باز هم اين دو يك مسئلهاند نه دو مسئله جداگانه.
و من العجيب:
شگفتا از صاحب الفصول رضوان الله عليه كه ايشان مسئله اول و دوم را قبول كرده يعنى حسن و قبح عقلى را پذيرفته و مع ذلك منكر ملازمه شده است.
جناب مصنف(ره)مىفرمايد:
شايد منشا اين افكار صاحب فصول آنست كه خيال كرده هرآنچه را كه عقل ادراك مىكند و حكم مىكند برطبق آن،چه عقل نظرى و چه عقل عملى،عقل عملى هم چه سبب حكمش ادراك كمال و نقص باشد و چه ادراك ملائمت و منافرت باشد و چه خلق انسانى باشد و چه انفعالات نفسانى و چه عادات انسانها باشد.
تمام اينها داخل در محل بحث در ملازمات هستند و خيال كرده كه اصوليين در تمام اينها قائل به ملازمه هستند و لذا آمده،اين سخن را منكر شده است.
غافل از اينكه اصوليين تنها ملازمه را در آن احكام عقليهاى قائلند كه عقلاء بما هم عقلاء جميعا برطبق آن حكم كنند لا مطلقا.
پس ساير احكام عقلائيه از موضوع بحث ما خارج است و ما اين مطلب را در مبحث اول تفصيلا در بخش اسباب حكم عقل به حسن و قبح توضيح داديم و موضوع بحث را روشن ساختيم.
اينك در اينجا هم توضيحات بيشترى مىدهيم و سنگ تمام را مىگذاريم تا نتيجه نهائى حاصل آيد.