شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧٢ - دلائل عدليه
كه حسن و قبح شرعى هم نداشته باشيم،و اللازم باطل،فالملزوم مثله.
بيان ملازمه:به مجرد امر شارع كه مأمور به حسن پيدا نمىكند و بايستنى نمىشود بلكه هنگامى مأمور به حسن و بايستنى مىشود كه علاوه بر امر كردن خداوند فاعل مأمور به را مدح هم بكند،يعنى ثواب به او بدهد،و همچنين به مجرد نهى شارع منهى عنه قبح پيدا نمىكند و نبايستنى نمىشود.
هنگامى منهى عنه قبيح مىشود كه علاوه بر نهى كردن،خداوند فاعل منهى عنه را مذمت هم بكند،يعنى عقاب بكند.
حال سؤال چه كسى حكم مىكند كه واجب است بر شارع فاعل مأمور به را ثواب دهد و فاعل منهى عنه را عقاب كند؟
آيا جز عقل چيزى هست كه اين حكم را داشته باشد؟پس حسن مأمور به و قبح منهى عنه متوقف است بر حكم عقل و هو المطلوب.
تازه برفرض ثابت شود كه شارع مقدس فاعل مأمور به را مدح كرده و فاعل منهى عنه را مذمت نموده يعنى به يكى وعده ثواب داده و به ديگرى وعدۀ عقاب داده از كجا ما بفهميم كه شارع در اين وعدههايش صادق است و در اين وعيدهايش صادق است و كاذب نيست؟
هيچ راهى نداريم جز اينكه بگوئيم خداوند حكيم است و كار قبيح انجام نمىدهد و كذب چون قبيح است عقلا صدورش از مولاى حكيم محال است،بنابراين بالاخره حسن و قبح شرعى متوقف است بر حسن و قبح عقلى و اگر حسن و قبح عقلى نباشد،حسن و قبح شرعى هم نيست.
«ان قلت»:
لازم نيست عقل بگويد كذب قبيح است و بر شارع محال است،بلكه خود شرع گفته كذب قبيح است و از شارع صادر نمىشود.
قلت:خود اين يك كلام است،از كجا بفهميم كه شارع در همين كلام صادق است يا كاذب؟آيا جز از راه عقل راه ديگرى