شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٧١ - دلائل عدليه
اينها بدون استثناء حكم مىكنند به اينكه بعضى از كارها حسن است،مانند احسان و عدل،و بعضى ديگر قبيح است،مانند:ظلم و كذب و...و در اين حكم و قضاوت احدى از عقلاء ترديد به خود راه نمىدهد.
پس حسن و قبح افعال از ضروريات و بديهيات است عند جميع العقلاء و نيازى به استدلال ندارد و اساسا قابل استدلال نيست،بلكه فقط نياز به مراجعه به وجدان و مراجعه به عقلاء دارد.
اشاعره از اين دليل جواب دادهاند به اينكه:حسن و قبح سه معنا دارد:
١-كمال و نقص ٢-مصلحت و مفسده ٣-مدح و ذم
اينكه همه عقلاء مىگويند احسان حسن و ظلم قبيح است، قدر مسلم حسن و قبح به معناى اولى يا دومى است كه از محل نزاع خارج است،اما اينكه اين افعال حسن و قبح به معناى سومى هم داشته باشند،يعنى عقلاء فاعل اين كارها را مدح يا ذم كنند،ما اين را قبول نداريم و معلوم نيست كه عقلا چنين حكمى داشته باشند.
ما به اشاعره جواب مىدهيم:هركسى كه ادعا مىكند كه احسان حسن است بالضروره و ظلم قبيح است بالضروره،او مدعى است كه عقلاى عالم فاعل احسان را مدح مىكنند بالضروره و فاعل ظلم را مذمت مىكنند بالضروره،و اين از ضروريات است،چون به تواتر از هر انسانى ثابت شده و كسى كه اين امر را منكر شود منكر ضروريات شده است.
پس حسن و قبح بالمعنى الثالث هم از ضروريات است،آرى عاملى كه وادار نموده كه عقلاء عالم مدح يا مذمت كنند همانا ادراك ملائمت و منافرت و يا ادراك كمال و نقص بودن اين امور است،و الا مدح يا ذم لا ريب فيه است.
دليل دوم:اگر حسن و قبح عقلى نداشته باشيم،لازم مىآيد