شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٣٢٩ - المبحث الاول النهى عن العبادة
ما نحن فيه خارج است.
و تارة منهى عنه،عملى است كه ذاتا عبادت است و رجحان ذاتى دارد.مثل صلاة در مثال بالا كه محل بحث ما است و در اينجا هم باز تارة ما قول مشهور را مىگيريم يعنى قائل مىشويم به اينكه در صحت عبادت،وجود امر فعلى لازم است و الا عمل،عبادى نخواهد بود.در اين صورت،صلاة چون بالفعل منهى عنه است،امر فعلى ندارد و لذا قابليت ندارد كه مقرب باشد.ولى تارة ما در صحت عبادت، وجود رجحان و مصلحت ذاتيه را كافى مىدانيم(كما هو المختار).
در چنين موردى،صلاة(كه متعلق نهى غيرى شده)نهى غيرى، كاشف از وجود مفسدۀ ذاتى نيست و از طرفى هم،ذات العمل،عبادت است و رجحان ذاتى دارد؛پس مكلف مىتواند آن عمل را به قصد مطلوبيت ذاتيهاى كه دارد،اتيان كند؛پس نهى تبعى مقتضى فساد نيست.
جناب مظفر مىفرمايد:ما سابقا هم(در«مبحث ضد»،در بيان ثمره)از اين سخن جواب داديم و اينجا هم جوابمان را تكرار مىكنيم و آن اينكه قرب و بعد در باب عبادت صرفا و محضا دائر مدار وجود مفسده يا مصلحت واقعيه و نفس الأمرية نيست بلكه علاوه برآن ، عمل بايد عملى باشد كه بالفعل هم مرغوب فيه و مشتاق اليه و مطلوب باشد و در ما نحن فيه چنين نيست زيرا صلاة و لو فى نفسه عبادت است و مطلوب،ولى بالفعل متعلق نهى مولوى شده؛و عملى كه متعلق نهى شد،مبغوض مولى است حال،يا بخاطر مفسدهاى كه در خود آن عمل وجود دارد يا بخاطر القا در مفسدۀ ديگر يا بخاطر تفويت مصلحت غير(كما اشرنا فى المقدمة)و عمل مبغوض فعلى،مبعد فعلى است و مبعد فعلى محال است كه مقرب بالفعل هم باشد.
اما مقام سوم:نهى تنزيهى و كراهتى:
آيا نهى تنزيهى اگر به عبادتى تعلق گرفت،مقتضى فساد آن عبادت مىشود يا خير؟مثلا صلاة عبادت است و مولى فرموده: