شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ٢٠٩ - ٩- - المقدمة العبادية
داد و عبد دانست كه اين عمل مقدماتى دارد كه بدون آنها به ذى المقدمه نخواهد رسيد يا اين امر به ذى المقدمه به حكم عقل كفايت مىكند در تحريك و دعوت مكلف به انجام مقدمات و يا كفايت نمىكند اگر كفايت نمىكند در اين صورت هزار تا امر هم كه از سوى مولى به مقدمه متوجه شود فايدهاى ندارد و محرك عبد نمىشود چون نه عقاب دارد و نه ثواب و اگر كفايت مىكند در اين صورت نيازى به امر مولوى غيرى نداريم چون هدف از آن امر مولوى ايجاد داعى و محرك است و در اينجا عقل اين نقش را بازى مىكند يعنى ايجاد داعى مىكند فلا حاجة الى الامر المولوى بلكه امر مولوى عبث و لغو است و صدورش از حكيم محال است و بلكه تحصيل حاصل است كه استحالۀ ذاتى دارد بقول حكيم شبسترى در گلشن راز:
در آلا فكر كردن شرط راه است
ولى در ذات حق محض گناه است
بود در ذات حق انديشه باطل
محال محض دان تحصيل حاصل
روى اين اصل اوامرى كه در شرع مقدس روى برخى از مقدمات رفته از قبيل «إِذٰا قُمْتُمْ إِلَى الصَّلاٰةِ فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ» و از قبيل «اذا زالت الشمس فقد وجب الطهور و الصلاة»اين اوامر حمل بر ارشاديت مىشوند باين معنى كه اين امر آمده فقط براى بيان اينكه وضو و يا مطلق طهور شرط نماز است و نماز بر او توقف دارد و ذكر نظير ساير اوامر ارشادى كه در موارد حكم عقل وجود دارند و سابقا كردهايم.
با اين محاسبات ما به اين نتيجه مىرسيم كه اصلا و ابدا وجوب غيرى مولوى نداريم،و منحصرا وجوب مولوى اختصاص به واجبات نفسيه دارد چه تعبدى كالصلاة و چه توصلى كانقاذ الغريق پس تقسيم واجب به واجب نفسى و واجب غيرى جا ندارد و بايد بحث واجب غيرى بكلى از طومار مباحث اصوليه حذف گردد.
پايان مبحث مقدمۀ واجب(و الحمد للّه و له الشكر)