شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٢٥ - ٢- - الاجزاء فى الاصول مع انكشاف الخطإ يقينا
و شرايط هستند براى اعمال انسان مثلا لا صلاة الا بفاتحة الكتاب كه دلالت دارد بر جزئيت فاتحة الكتاب در نماز و مثل لا صلاة الا بطهور كه دلالت دارد بر شرطيت طهارت در نماز و ظاهر اين دسته از ادله آنست كه طهارت واقعى شرط نماز است،پس مكلف بايد احراز كند وجدانا كه در خارج داراى وضوء است تا بتواند نماز را بجا آورد.
٢-دستۀ دوم عبارتند از ادلهاى كه دلالت بر حجيت و اعتبار اصول عمليه مىكنند.و ما اين اصول را از آن ادله بدست مىآوريم مثل حديث:كل شىء طاهر حتى تعلم انه قذر كه دليل اصالة الطهارة است.و مثل حديث كل شىء حلال حتى تعرف انه حرام بعينه فتدعه:كه دليل اصالة الحلية است و مثل لا تنقض اليقين بالشك كه دليل استصحاب است و...اين ادله اصول عمليه برآن ادله اجزاء و شرايط حكومت دارند و حكومت به معناى تفسير و توضيح و تشريح است.يعنى دليل حاكم مىآيد و دائره و حد و مرز دليل محكوم را تعيين مىكند.حال حكومت تارة بنحو تضييق است يعنى دليل حاكم دائره دليل محكوم را مضيق مىكند مثلا ابتداء فرمود:
اذا شككت فابن على الاكثر،اين شامل كثير الشك هم مىشود.ولى بعدا فرمود:لا شك لكثير الشك اين دليل حاكم برآن دليل است يعنى قدرى از دامن او را برمىچيند و او را مضيق و محدود مىكند و تارة بنحو توسعه است يعنى دليل حاكم قدرى دامنۀ دليل محكوم را توسعه و گسترش مىدهد مثلا ابتداء فرمود اكرم العلماء سپس فرمود:المتقى عالم يعنى آن علما كه گفتيم اختصاص به افراد باسواد ندارد بلكه شامل متقين هم مىشود و لو عامى باشند كه شرع مقدس تعبدا متقى را نازل منزلۀ عالم قرار داده و...تفصيل مطلب در مباحث حجت.
و در ما نحن فيه اين حكومت از نوع دوم است،يعنى دليل حاكم كه دليل اصل مىباشد موسع دائرۀ دليل محكوم يعنى دليل