شرح اصول فقه - محمدى، على - الصفحة ١٢٠ - ٢- - الاجزاء فى الاصول مع انكشاف الخطإ يقينا
است در طول اصول لفظيه عقلائيه و ادلۀ اجتهاديه هستند.
يعنى تا زمانى كه مجتهد دسترسى به ادلۀ اجتهاديه و اصول عقلائيۀ لفظيه مثل اصالة الاطلاق و العموم...
دارد نوبت به مراجعه و پناهنده شدن به اصول عمليه نمىرسد.و حق ندارد از اصول عمليه استفاده كند.آرى هنگامى كه تلاش خود را كرد و فحص كامل نمود و مأيوس شد از ظفر به ادلۀ اجتهاديه آنوقت نوبت به اصول عمليه مىرسد و از اين طريق خود را و مقلدين خود را در مقام عمل از بنبست خارج مىسازد.و علماء گفتهاند:
«الاصل دليل حيث لا دليل».
٣-اصول عمليه:تارة در احكام جارى مىشوند.مثلا تا ديروز، جمعه واجب بود الآن شك دارم در بقاء وجوب استصحاب مىكنم بقاى آن را؛و يا حرام بود و الآن شك در حرمت دارم استصحاب مىكنم بقاى حرمت را و تارة در موضوعات احكام جارى مىشود مثلا زيد تا ديروز عادل بود الآن شك دارم در بقاء عدالت او،استصحاب مىكنم بقاء عدالت او را و بالنتيجه اقتداء به او جايز است و هكذا استصحاب حياة زيد و...
٤-اصول عمليه در يك تقسيم دو قسم مىشوند:١-عامه ٢-خاصه.
اصول عامه عبارتند از:اصول عمليهاى كه در جميع ابواب فقه از طهارت تا ديات مجرى و مورد جريان دارند و آنها چهار اصل مىباشند كه عبارتند از:«اصالة البراءة،اصالة الاحتياط،اصالة التخيير،اصالة الاستصحاب»و خاصه عبارتند از:اصول عمليهاى كه در باب معينى از ابواب متفرقه فقه جريان پيدا مىكنند لا غير،مثل اصالة الطهارة، اصالة الحلية،اصالة عدم التذكية و سياتى توضيح بيشتر در جزء چهارم همين كتاب انشاءالله تعالى.
٥-در اصول عمليه خاصه حاكم تنها شارع است لذا آنها