شناخت نامه قرآن بر پايه قرآن و حديث - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٥ - ٣/ ٢ آيات قرآن، يكديگر را تكذيب نمىكنند
ديگر گفته است: «پروردگار مشرق و مغرب».
فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند، اى ابن كوّا! اين، مشرق و اين، مغرب است. امّا اين سخن خداوند: «پروردگار دو مشرق و پروردگار دو مغرب» چون مشرق زمستان، جدا و مشرق تابستان، جداست. آيا اين را از دور و نزديك شدن خورشيد نمىفهمى؟ امّا اين سخن خداوند: «پروردگار مشرقها و مغربها»، چون خورشيد، سيصد و شصت برج دارد كه خورشيد هر روز، از يك برج طلوع مىكند و در برج ديگرى غروب مىكند، و ديگر به آن بر نمىگردد، مگر در آينده در همان روز».
ابن كوّا را در جنگ نهروان ديديم. به او گفتند: مادرت به عزايت بنشيند! ديروز از امير مؤمنان سؤال مىكردى و امروز با او مىجنگى؟ بعد ديديم مردى به او تاخت و ضربهاى بر وى زد و او را كشت.
١٥٤١. التوحيد- به نقل از محمّد بن حسن بن عبد العزيز احدَب-: در كتاب پدرم [حسن]، به خطّ او، چنين يافتم: طلحة بن يزيد، از عبيد اللَّه بن عبيد، از ابو مُعَمّر سَعدانى برايمان حديث كرد كه: مردى نزد امير مؤمنان على بن ابى طالب عليه السلام آمد و گفت: اى امير مؤمنان! من در كتاب آسمانى خدا، شك كردهام.
امام عليه السلام به او فرمود: «مادرت به عزايت بنشيند! چگونه در كتاب آسمانى خدا، شك كردهاى؟!».
گفت: وقتى مىبينم كه بخشى از آن، بخشى ديگر را تكذيب [و نفى] مىكند،[١] چگونه در آن، شك نكنم؟!
على بن ابى طالب عليه السلام فرمود: «هر بخشى از قرآن، بخش ديگرش را تصديق مىكند، و هيچ پارهاى از آن، پاره ديگرش را تكذيب [و نفى] نمىكند؛ امّا به تو چنان خِردى داده نشده است كه از آن، بهره بگيرى. اكنون آنچه از كتاب خداوند عز و جل را كه در آن شك دارى، باز گو».
[١]. يعنى: آياتى از قرآن، با آياتى ديگر از آن، در تعارض اند و يكديگر را نفى مىكنند.