دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧٣ - ٣/ ٢ خبرهاى غيبى در باره حقوق مالى
مرد به درگاه [امام عليه السلام] رفت و نوشته را به يارانمان- كه سفير امام عليه السلام ناميده مىشوند-، داد. پاسخ او آمد كه: «خداوند به رفيق تو [كه تو را روانه كرده است]، پاداش دهد. او در گذشت و مالى را كه همراه داشت، به فرد معتمدى وصيّت كرد تا در آن به آنچه دوست دارد، عمل كند، و من نامهاش را جواب مىدهم» و وضعيت، همان گونه بود كه به او گفته شد.[١]
٧٢٣. كمال الدين- با سندش به نقل از على بن محمّد رازى-: در مرو، هزار دينار از آنِ ناحيه مقدّسه نزد كاتبِ يك مرد خوزستانى- كه نصر [بن صبّاح بلخى] نام او را به من گفت- جمع شد. [نصر] گفت: او با من مشورت كرد. گفتم: آنها را براى حاجزى بفرست.
گفت: اگر خداوند عز و جل روز قيامت در باره آنها از من سؤال كرد، تو پاسخگو هستى؟
گفتم: آرى.
نصر گفت: بر همين حال، از او جدا شدم و پس از دو سال نزد او باز گشتم و او را ديدم و از آن مال، جويا شدم. گفت كه دويست دينار از آن مال را براى حاجزى فرستاده و اعلام وصول و دعا براى او نيز به وى رسيده و نيز برايش نوشته است:
«مال، هزار دينار بوده است و تو دويست دينار فرستادهاى. اگر دوست دارى با كسى كار كنى، با اسدى[٢] در رى، كار كن».[٣]
نصر گفت: خبر درگذشت حاجز به من رسيد و به خاطر آن، ناراحتى و بىتابى بسيارى نمودم و از آن اندوهگين شدم. به او گفتم: چرا اندوهگين شده و بىتابى مىكنى، در حالى كه خداوند بر تو با [نماياندن] دو نشانه منّت نهاد: مبلغ مال را به
[١]. الإرشاد: ج ٢ ص ٣٦٤، الكافى: ج ١ ص ٥٢٣ ح ١٩( با عبارت مشابه)، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٤٥٥، الصراط المستقيم: ج ٢ ص ٢٤٧ ح ١٠، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٢٩٩ ح ١٦.
[٢]. ر. ك: ص ١٧٣ ح ٦٨٠ پانوشت ١.
[٣]. مفهوم اين سخن، درگذشت قريب الوقوع حاجزى است.( م)