دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٣ - ٤٩ علىمحمد باب(١٢٣٥ - ١٢٦٦ ق)
بىشمار مخالفان اسلام، اين ماجرا را تبديل به يك فعّاليت مذهبى گسترده كرد و در واقع، آيين بهائيت را ساخت.
داستان از آن جا آغاز شد كه ميرزا علىمحمّد باب (متولّد ١٢٣٥ ق)، پس از تحصيلات ابتدايى به كربلا رفت و در مجلس درس سيّد كاظم رشتى (م ١٢٥٩ ق) حاضر شد؛ ولى در همان سال و با داشتن همين تحصيلات مختصر، شروع به نگارش تفسير سوره بقره كرد و براى نخستين بار، شش ماه پس از درگذشت رشتى، ادّعاى بابيت نمود. اين اتّفاق در دورهاى بود كه شاگردان متعدّد رشتى، در پى كسب عنوان جانشينى او بودند. البتّه بابيت تا اينجا براى شيخىها امرى عادى شمرده مىشود و براى غير آنها نيز گرچه چندان عادى نبود، امّا زنندگى زيادى نداشت؛ چرا كه او معتقد به وجود امام زمان و قائميت ايشان بود و اين را هم در آثارش مانند «تفسير سوره يوسف» مؤكّداً مىنوشت[١] و نيز اين باور، از همان ركن رابع شيخىها نشئت گرفته بود.[٢] بر اين اساس و شواهد ديگر، وى تا سال ١٢٦٤ ق، همچنان خود را باب حجّت عليه السلام مىدانست، گرچه باورهاى شگفت خود را- كه برگرفته از شيخيّه و تأويلات ديگرش بوده-، به صورت امرى متفاوت عرضه مىكرد.
در اين هنگام، حاكم اصفهان، معتمد الدوله گرجى، او را به اصفهان آورد؛ ولى اين سفر و مباحثاتى كه در پى داشت، منجر به اعتراض علما به ميرزا آقاسى (صدر اعظم محمّدشاه قاجار) و نامه او فرمان براى پيگيرى وضعيت اين شخص- كه از او به «ضالّ مُضل» تعبير كرده- شد. معتمد الدوله، او را با مأموران به تهران فرستاد و به دستور شاه به ماكو فرستاده شد. رفتن او به ماكو در شعبان ١٢٦٣ ق بود و تا جمادى الاولى ١٢٦٤ ق در آن جا به سر برد.
[١]. بهائيان: ص ١٦٩- ١٧٠.
[٢]. ر. ك: رحيق مختوم: ج ١ ص ٥٨١( به نقل از: بهائيان: ص ١٧٢).