دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤١٩ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
سپس كاغذى خواست و وصيّتش را با دست خود نوشت. مزرعههايى كه در دست او (قاسم) بود، وقف مولايمان به وسيله پدرش بود.
و ميان آنچه به حسن وصيّت كرد، گفت: پسر عزيزم! اگر براى اين امر- يعنى وكالت مولايمان- شايسته دانسته شدى، خوراكت از نصف مزرعهام به نام فرجيذه باشد و بقيّه آن، مِلك مولايم است و اگر شايسته دانسته نشدى، خير و صلاحت را از هر جا كه خداوند قبول مىكند، بجوى. حسن نيز وصيّتش را به همين شكل پذيرفت.
روز چهلم و به هنگام سپيدهدمان، قاسم در گذشت و عبد الرحمان [دوست ناصبىاش]، خود را دوان دوان به او رساند، در حالى كه كفش به پا نداشت و سرش برهنه بود و فرياد مىزد: وا سيّداه! و مردم، آن را از او بزرگ [و عجيب] شمردند و مىگفتند: با خود چه مىكنى؟ او گفت: خاموش باشيد كه من چيزى ديدهام كه شما نديدهايد! و شيعه شد و از آنچه بر آن بود، باز گشت و بخش فراوانى از مزرعههايش را وقف كرد.
و ابو على بن جَحدر، عهدهدار غسل دادن قاسم شد و ابو حامد، آب بر او مىريخت و بدنش در هشت پارچه كفن شد: پيراهن مولايش امام هادى عليه السلام [كه به او بخشيده بود] و هفت پارچهاى كه از بغداد برايش رسيده بود. پس از مدّتى كوتاه، نامه تسليت از سوى مولايمان به حسن (پسر قاسم) رسيد و در آخر آن، دعا كرده بود: «خداوند، اطاعتش را به تو الهام كند و از معصيتش دورت بدارد!» و اين، همان دعايى بود كه پدرش برايش كرده بود. پايان نامه نيز چنين بود: «پدرت را پيشواى تو و كار او و وكالت را به تو وا نهاديم».[١]
٧٤٤. رجال الكشّى: ابو على محمّد بن احمد بن صلت قمى آبى،[٢] در نامهاى به صاحب
[١]. الغيبة، طوسى: ص ٣١٠ ح ٢٦٣، فرج المهموم: ص ٢٤٨، الثاقب فى المناقب: ص ٥٣٦ ح ٢، الخرائج و الجرائح: ج ١ ص ٤٦٧ ح ١٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣١٣ ح ٣٧.
[٢]. ابو على محمّد بن احمد بن على بن صلت قمى آبى: او با امام زمان عليه السلام مكاتبه داشته است. صدوق گفته است:« پدرم از او روايت نقل كرده از او به علم و عمل و زهد و فضل و عبادت تعريف مىكرد»( ر. ك: رجال الكشّى: ج ٢ ص ٨٣١ ش ١٠٥١، معجم رجال الحديث: ج ١٥ ص ٣٥١ ش ١٠١٣٣ و ج ١٦ ص ١٨ ش ١٠١٥٠).