دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٧ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
از وقوع اين حوادث بود.[١]
٧٤٠. كمال الدين- با سندش به نقل از ابو القاسم بن ابى حُلَيس[٢]-: من امام حسين عليه السلام را نيمه شعبان زيارت مىكردم. سالى از سالها، پيش از شعبان، به محلّه عسكر در سامرّا وارد شدم و قصد داشتم در شعبان، زيارت نكنم؛ امّا هنگامى كه شعبان رسيد، گفتم: زيارتى را كه مىكردم، وا نمىنهم! و براى زيارت، بيرون آمدم. من هر گاه به محلّه عسكر مىرسيدم، با برگه يا پيامى، آنها را آگاه مىكردم؛ امّا اين بار به ابو القاسم حسن بن احمد- كه وكيل [ناحيه] بود-، گفتم: آنان را از آمدن من آگاه مكن، كه من مىخواهم آن را يك زيارت خالص قرار دهم.
امّا ابو القاسم لبخندزنان نزد من آمد و گفت: اين دو دينار براى من فرستاده شده و به من گفته شده است: «آن دو را به حُلَيسى بده و به او بگو: هر كس در پى كار خداى عز و جل باشد، خداوند در پى كار او خواهد بود».
در سامرّا به سختى بيمار شدم، چندان كه ترسيدم بميرم و خود را آماده مرگ كردم. او براى من مايعى از بنفشه و انگبين فرستاد و به من دستور داد كه آن را بگيرم. من [نيز از آن خوردم و آن را] كنار نگذاشته بودم كه تا بيمارىام خوب شد، و ستايش، ويژه خداى جهانيان است.
يكى از بدهكارانم در گذشت و من نامه نوشتم و اجازه خروج خواستم تا به سوى وارثان او در واسط[٣] بروم و گفتم: تا تازه مرده است، به سوى ايشان مىروم.
شايد به حقّم برسم؛ امّا به من اجازه داده نشد. سپس دوباره نامه نوشتم و باز به من اجازه داده نشد. پس از دو سال، بى آن كه نامهاى نوشته باشم، به من نوشت: «به سوى آنها برو» و من به سوى آنها رفتم و حقّم را گرفتم.[٤]
[١]. كمال الدين: ص ٤٩٨ ح ٢٠، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣٣ ح ٥٨.
[٢]. ر. ك: ج ٥ ص ٩٣ ح ٨١٠« و اين افراد».
[٣]. واسط، شهرى ميان بصره و كوفه است.
[٤]. كمال الدين: ص ٤٩٣ ح ١٨، الخرائج و الجرائح: ج ١ ص ٤٤٣ ح ٢٤، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣١ ح ٥٦.