دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٣ - ٣/ ٣ خبرهاى غيبى در امور گوناگون
اجازه طلبيدم. جواب آمد: «با آنها نرو؛ زيرا رفتن با آنها خيرى برايت ندارد. در كوفه بمان». ماندم و كاروان رفت. [مدّتى نگذشت كه] قبيله حنظله به آنها حمله بردند و لختشان كردند. مجدّداً [به امام عليه السلام] نامه نوشتم و اجازه خواستم كه از طريق آب، سفر كنم؛ ولى باز به من اجازه داده نشد. در باره كشتىهايى كه آن سال به دريا رفته بودند، پرسوجو كردم.
حتّى يكى از آنها سالم نرسيده بود. دستهاى از هندىها كه به آنها بارجهها[١] مىگويند، به آن كشتىها زده و غارتشان كرده بودند.
به زيارت عسكر (سامرّا) رفتم و هنگام غروب به درگاه[٢] رفتم و با هيچ كس سخن نگفتم و به هيچ كس هم آشنايى ندادم. بعد از زيارت،[٣] در مسجد، مشغول خواندن نماز بودم كه خادمى آمد و گفت: برخيز. گفتم: كجا؟ گفت: به منزل. گفتم: من كيستم؟ شايد نزد كس ديگرى آمدهاى؟ گفت: نه! مرا نزد تو فرستادهاند. تو على بن حسين، فرستاده جعفر بن ابراهيم[٤] هستى. آن گاه مرا برد و به خانه حسين بن احمد رساند و با او در گوشى چيزى گفت كه من نفهميدم چه گفت. سپس هر چه به آن نياز داشتم، برايم آورد و من سه روز نزد او اقامت كردم و اجازه گرفتم كه از داخل [خانه] زيارت كنم. به من اجازه داد و من شبانه زيارت كردم.[٥]
[١]. در مرآة العقول آمده است:« گويا" بوارج" در اين جا معرّب" بواره" است كه طايفهاى از دزدان و راهزنانهندند». لغتنامه دهخدا مىگويد:« بارجه، كلمهاى هندى است. از ريشه" بيره" تعريب شده است و آن را بر" بوارج" جمع بستهاند و چون راهزنان دريايى در ساحل هند، كشتىها را غارت مىكردهاند، آنان را به اين نام مىخوانند».
[٢]. در مرآة العقول آمده است:« ظاهراً مقصود، درِ خانه امامين عسكريّين عليهما السلام است كه در آن به خاك سپردهشدند، يا پنجرهاى است كه از خانه مدفن آن دو بزرگوار، به بيرون باز بوده است. در هر دو صورت، او از پشت پنجره زيارت كرده و وارد خانه نشده است».
[٣]. در الوافى آمده است:« شايد مراد از زيارت، زيارت صاحب عليه السلام از بيرون خانهاش است و سلام دادن، بدونآن كه كسى متوجّه شود، چنان كه عبارت" از داخل" در آخر حديث، بر اين دلالت دارد».
[٤]. در كمال الدين آمده است:« تو على بن محمّد، فرستاده جعفر بن ابراهيم يمانى، هستى».
[٥]. الكافى: ج ١ ص ٥١٩ ح ١٢، الإرشاد: ج ٢ ص ٣٥٨، كمال الدين: ص ٤٩١ ح ١٤، الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١٣٠ ح ٤٨٠، كشف الغمّة: ج ٢ ص ٤٥٢، الصراط المستقيم: ج ٢ ص ٢٤٦ ح ٤- ٥( همه اين منابع با اختلاف جزئى)، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٢٩٧ ح ١٢ و ص ٣٢٩ ح ٥٣.