دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٣٥ - ه - مستجاب شدن دعا براى اين افراد
همچنين چند دينار، از آنِ برخى مؤمنان فرستادم. يكى از آنها مردى به نام محمّد بن سعيد بود كه چند دينارى به من داد؛ ولى چون آدم ديندارى نبود، نام پدرش را نوشتم. رسيدِ آن كه آمد، به نام خودش، محمّد، بود. در همين سالى كه اين نشانه روشن برايم پديدار شد، هزار دينار را كه ابو جعفر فرستاده بود، [براى امام عليه السلام] حمل كردم. ابو حسين محمّد بن محمّد بن خلف و اسحاق بن جنيد همراه من بودند. ابو حسين، خورجينها را به خانه آورد و سه درازگوش كرايه كرديم و هنگامى كه به نهر قاطول رسيديم، يكى از درازگوشها را نيافتيم. به ابو حسين گفتم:
خورجينهاى پول را با خود ببر و همراه كاروان برو تا من بمانم و درازگوشى براى اسحاق بن جنيد بيابم تا او سوارش شود؛ زيرا پيرمرد است. درازگوشى برايش كرايه كردم و در دشت سامرّا به ابو حسين رسيدم و با او گفتگو و شبنشينى كردم و به او گفتم: خدا را بر اين حالتى كه دارى، بستاى و سپاس بگزار. او گفت: دوست داشتم اين كار را هميشه بكنم.
به سامرّا رسيدم و آنچه را با ما بود، رساندم و وكيل ناحيه در حضورم، آنها را گرفت و در دستمالى نهاد و با غلامى سياهپوست روانه كرد. عصر هنگام، يك بقچه كوچك لباس آورد و چون صبح شد، ابو القاسم [حسين بن روح] با من خلوت كرد و ابو حسين و اسحاق جلوتر رفتند. ابو القاسم به غلامى كه بقچه را آورده بود، گفت: او درهمها را برايم آورده است. و به من گفت: آنها را به فرستادهاى بده كه بقچه را حمل كرده است. آنها را از او گرفتم و هنگامى كه از در خانه بيرون آمدم، ابو حسين، پيش از آن كه راه بيفتم يا بداند كه چيزى با من است، به من گفت:
هنگامى كه با تو در دشت سامرّا بودم، آرزو كردم كه درهمهايى از نزد امام عليه السلام باز