دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٩ - ج - مستجاب شدن دعا براى محمد بن يوسف
ب- مستجاب شدن دعا براى شفاى سُرور
٧٠٠. الغيبة، طوسى- با سندش، به نقل از ابو عبد اللَّه قمى-: شنيدم سُرور- كه مردى عبادتپيشه و كوشا بود و او را در اهواز ديده بودم؛ امّا نسبش را به ياد ندارم- مىگويد: من لال بودم و نمىتوانستم سخن بگويم. پدر و عمويم، مرا در كودكى در سيزده يا چهارده سالگى نزد شيخ ابو القاسم بن روح بردند و از او خواستند تا از محضر امام زمان عليه السلام بخواهد كه گشودن زبانم را از خدا بخواهد، و شيخ ابو القاسم گفت: شما فرمان يافتهايد كه به حائر حسينى برويد.
سُرور گفت: من با پدر و عمويم به حائر رفتيم و غسل و زيارت كرديم. پدر و عمويم مرا صدا زدند: اى سُرور! و من با زبانى شيوا گفتم: بله. پدرم به من گفت:
واى! تو سخن مىگويى؟! گفتم: آرى.
اين سُرور، مردى با صدايى آهسته بود.[١]
ج- مستجاب شدن دعا براى محمّد بن يوسف
٧٠١. الكافى- با سندش به نقل از محمّد بن يوسف شاشى[٢]-: زخمى به شكل رگى متورّم و برآمده در نشيمنگاهم بيرون آمده بود. آن را به پزشكان نشان دادم و برايش هزينه كردم. آنان گفتند: دارويى براى آن نمىشناسيم. من هم نامهاى [به امام عليه السلام] نوشتم و از ايشان خواستم برايم دعا كند. توقيع برايم آمد: «خداوند، لباس عافيت به تو بپوشاند و تو را در دنيا و آخرت، همراه ما قرار دهد!».
يك هفته نگذشت كه خوب شدم و مانند كف دستم، صاف شد. پزشكى از
[١]. الغيبة، طوسى: ص ٣٠٨ ح ٢٦١- ٢٦٢، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٢٤. نيز، ر. ك: رجال النجاشى: ج ٢ ص ٨٩ ش ٦٨٢.
[٢]. محمّد بن يوسف شاشى: در كتابهاى رجال و حديث، جز حديثِ ياد شده، چيزى در باره او نيامده است( ر. ك: معجم رجال الحديث: ج ١٩ ص ٧٢ ش ١٢٠٧٨، مستدركات علم رجال الحديث: ج ٧ ص ٣٧٨ ش ١٤٧٥٤).