دانشنامه امام مهدى بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٢٥ - الف - مستجاب شدن دعا براى صدوق اول
مؤلّف اين كتاب (شيخ صدوق) مىگويد: ابو جعفر محمّد بن على اسود، هنگامى كه مىديد من به مجلس استادمان محمّد بن حسن بن احمد بن وليد[١] رفت و آمد و به كتابهاى علمى و حفظ آنها رغبت دارم، فراوان به من مىگفت: عجيب نيست كه اين اندازه به علم رغبت دارى؛ زيرا تو به دعاى امام عليه السلام متولّد شدهاى![٢]
٦٩٧. رجال النجاشى: ابو الحسن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى، بزرگ قميان در روزگار خويش بود و بر آنان تقدّم داشت و فقيه و مورد اعتماد ايشان بود. او به عراق آمد و با ابو القاسم حسين بن روح- كه خدا رحمتش كند- گرد هم آمدند و او سؤالهايى از ابو القاسم پرسيد و پس از آن به وسيله على بن جعفر بن اسود، با او نامهنگارى كرد و از او مىخواست كه عريضه او را- كه در آن، درخواست فرزند كرده بود-، به صاحب عليه السلام برساند.
امام عليه السلام به او نگاشت: «در اين باره برايت دعا كردهايم و به زودى، دو پسر نيكوكار روزىات مىشود»[٣] و ابو جعفر و ابو عبد اللَّه، از كنيزى امّ ولد، برايش به دنيا آمدند.
ابو عبد اللَّه حسين بن عبيد اللَّه مىگفت: شنيدم كه ابو جعفر (شيخ صدوق) مىگفت: «من به دعاى صاحب الأمر عليه السلام متولّد شدهام» و به اين، افتخار مىكرد.[٤]
[١]. ابو جعفر محمّد بن حسن بن احمد بن وليد قمى( م ٣٤٣ ق): بزرگ قمىها، فقيه و پيشرو و از چهرههاىدرخشان آنان و آگاه به رجال و عظيم المنزله بود. در قم مىزيسته؛ ولى اصالت او از قم نبود. شيخ طوسى، در باب« كسانى كه از ائمّه عليهم السلام روايت نقل نكردهاند» مىگويد:« محمّد بن حسن بن احمد بن وليد قمى، دانشمندى جليل القدر و آگاه به فقه و ثقه بود»( ر. ك: رجال النجاشى: ج ٢ ص ٣٠١ ش ١٠٤٣، رجال الطوسى: ص ٤٣٩ ش ٦٢٧٣، الفهرست، طوسى: ص ٢٣٧ ش ٧٠٩، خلاصة الأقوال: ص ١٤٧ ش ٤٣).
[٢]. كمال الدين: ص ٥٠٢ ح ٣١( به سند معتبر)، الغيبة، طوسى: ص ٣٢٠ ح ٢٦٦، الثاقب فى المناقب: ص ٦١٤ ح ٥٦٠، الخرائج و الجرائح: ج ٣ ص ١١٢٤ ح ٤٢( در اين دو منبع، بخش پايانى حديث نيامده است)، إعلام الورى: ج ٢ ص ٢٦٨، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٣٥ ح ٦١.
[٣]. در الغيبةى طوسى، چنين آمده است:« تو از اين همسرت بچّهدار نمىشوى و به زودى، كنيزى ديلمى رامالك مىشوى كه دو فرزند فقيه از او روزىات مىشود».
[٤]. رجال النجاشى: ج ٢ ص ٨٩ ش ٦٨٢، الغيبة، طوسى: ص ٣٠٨ ح ٢٦١، فرج المهموم: ص ١٣٠( هر دو منبع با عبارت مشابه)، بحار الأنوار: ج ٥١ ص ٣٠٦ ح ٢٢.