راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٨ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
دويست درهم عايدى دارم. امام عليه السّلام كيسهاى را بيرون آورد كه سيصد درهم داشت به او داد و فرمود: اين را بگير، زراعتت هم به حال خودش باقى است و خداوند به قدرى كه انتظار دارى نصيب تو خواهد كرد. مىگويد: آن مرد عمرى از جا برخاست سر حضرت را بوسيد و تقاضا كرد از لغزش او بگذرد. امام عليه السّلام لبخندى به او زد و برگشت و راهى مسجد شد ديد عمرى در مسجد نشسته است، همينكه چشمش به امام افتاد، عرض كرد:
خدا مىداند كه رسالتش را در كجا قرار دهد. راوى مىگويد: اصحاب امام عليه السّلام به جانب آن مرد شتافتند و گفتند: جريان تو چيست، تو كه عقيده ديگرى داشتى؟ جواب داد: شما هم اكنون شنيديد كه من چه گفتم. و همچنان امام عليه السّلام را دعا مىكرد ولى آنها با وى و او با ايشان مخاصمه مىكردند. همينكه امام عليه السّلام به منزلش برگشت به اصحابى كه پيشنهاد كشتن عمرى را كرده بودند، فرمود: ديديد چگونه كار او را اصلاح كردم و شرّش را كفايت نمودم.«٣٠٥»
گروهى از دانشمندان نقل كردهاند كه ابو الحسن عليه السّلام همواره دويست تا سيصد دينار صله مىداد و كيسههاى (مرحمتى) موسى بن جعفر عليه السّلام ضرب المثل بود.«٣٠٦»
علىّ بن عيسى مىگويد: (چنان كه گفتيم: آن حضرت) فقيهترين مردم زمان خويش و از همه بيشتر حافظ قرآن بود. قرآن را خوش صداتر از همه تلاوت مىكرد وقتى كه قرآن مىخواند غمگين بود و مىگريست و شنوندگان را نيز مىگريانيد. مردم مدينه او را زينت متهجّدان مىناميدند و به دليل آنكه خشم خود را فرومىخورد، كاظم نام گرفت.
آن حضرت به قدرى در برابر ستمگران بردبارى كرد كه سرانجام در زندان و كنده و زنجير ايشان شهيد شد.«٣٠٧»
فصل
اما كرامات آن حضرت، از كتاب ابن طلحه«٣٠٨» به نقل از حسام بن حاتم اصمّ آمده است كه وى از ابى حاتم نقل كرده است كه شقيق بلخى به من گفت: در سال ١٤٩ ه. ق.
«٣٠٥» ارشاد، ص ٢٧٨.
«٣٠٦» ارشاد، ص ٢٧٨.
«٣٠٧» كشف الغمه ، ص ٢٤٧.
«٣٠٨» مطالب السؤول ، ص ٨٣.