راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨٤
حاجتت را بخواه كه ان شاء الله به خواستهات مىرسى.«٤٣١»
از جمله از ابو حمزه نصير الخادم نقل شده كه: بارها شنيدم كه ابو محمّد عليه السّلام با غلامانش به زبان خودشان صحبت مىكرد در حالى كه ميان آنها غلامان ترك و رومى و صقلابى بودند. من از اين مطلب در شگفت بودم و با خود مىگفتم: چطور مىشود، اين مرد كه در مدينه به دنيا آمده و تا وقتى كه (پدرش) ابو الحسن عليه السّلام از دنيا رفت نه او كسى را ديده و نه كسى او را ديده بود، [زبانهاى اقوام مختلف را بداند]؟ با خود در اين انديشهها بودم كه روزى امام عليه السّلام رو به من كرد و فرمود: خداى بزرگ حجّتش را از ساير مردم ممتاز ساخته و شناخت همه چيز را به او عطا كرده است و او با همه زبانها و اسباب و رويدادها آشناست و اگر چنين نبود بين حجت و ساير مردم تفاوتى نبود.«٤٣٢»
از جمله به نقل از حسن بن ظريف آمده است كه مىگويد: دو مسأله در دلم گذشت خواستم نامهاى به محضر ابو محمّد عليه السّلام بنويسم و آنها را بپرسم. اين بود كه نامهاى نوشتم و پرسيدم وقتى كه امام قائم عليه السّلام قيام كند به چه چيز قضاوت مىكند؟ و جايى كه بين مردم قضاوت مىكند، كجاست؟ و مىخواستم چيزى راجع به تب نوبه (تبى كه هر چهار روز يك بار به سراغ آدم مىآيد) بپرسم، غفلت كردم. جواب نامه رسيد: حسن بن ظريف! راجع به قائم عليه السّلام پرسيده بودى، او وقتى قيام كند، مانند داوود عليه السّلام به علم خويش قضاوت مىكند و از بيّنه و دليل نمىپرسد و مىخواستى راجع به تب نوبه بپرسى؟ فراموش كردى، در كاغذ بنويس «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً عَلى إِبْراهِيمَ» و آن را بر تبدار بياويز.
پس من نوشتم و آويختم، مريض بهبود يافت.«٤٣٣»
از جمله به نقل از اسماعيل بن محمّد بن علىّ بن اسماعيل بن علىّ بن عبد الله بن عبّاس آمده مىگويد: سر راه ابو محمّد عليه السّلام نشستم، وقتى كه خواست از كنار من عبور كند، عرض حاجت كردم، و قسم خوردم حتّى يك درهم و يا بيشتر ندارم و نهار و شام هم ندارم. مىگويد: امام عليه السّلام فرمود: آيا به خدا، قسم دروغ مىخورى؟ دويست دينار زير زمين پنهان كردهاى. البته اين سخن، مانع، بخشش به تو نيست! سپس رو كرد به غلامش فرمود: چقدر همراه تو است؟ غلام صد دينار به من داد. آنگاه رو به من كرد و فرمود: از پولهايى كه دفن كردهاى با همه نيازى كه خواهى داشت، محروم مىمانى! راست گفت،
«٤٣١» ارشاد ص ٣٢٢ و ٣٢٣ و كشف الغمه ، ص ٣٠٥ و ٣٠٦.
«٤٣٢» كشف الغمه ، ص ٣٠٥ و ٣٠٦.
«٤٣٣» كشف الغمه ، ص ٣٠٥ و ٣٠٦.