راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩٠
شيعيان پاداش دهد و گناهانش را ببخشايد و پسرى سالم نصيب او گرداند، تا حق را بگويد. جعفر بن شريف! به او بگو: حسن بن على مىگويد: اسم پسرت را احمد بگذار.
مىگويد: از نزد امام عليه السّلام بيرون آمدم، به مكّه رفتم و خداوند مرا به سلامت داشت تا اين كه روز جمعه اوّل ماه ربيع الثانى، همان طور كه امام عليه السّلام فرموده بود، صبح زود به گرگان رسيدم، دوستان مىآمدند و خوشامد مىگفتند، به ايشان اطّلاع دادم كه امام عليه السّلام وعده داده است آخر امروز نزد شما خواهد آمد. نيازمنديها و مسائل و حوايجتان را آماده سازيد. وقتى كه نماز ظهر و عصر را خواندند، همگى در منزل من جمع شدند. به خدا قسم كه ديگر چيزى نفهميديم مگر اين كه ابو محمّد عليه السّلام آمد و وارد شد، همگى جمع بوديم، اوّل او به ما سلام داد، ما هم جلو رفتيم و دست آن حضرت را بوسيديم، سپس فرمود: من به جعفر بن شريف وعده داده بودم كه آخر امروز نزد شما بيايم. نماز ظهر و عصر را در سامراء خواندم و نزد شما آمدم تا با شما تجديد عهد كنم و هم اكنون آمدهام، شما تمام مسائل و حوايجتان را مطرح كنيد. نخستين كسى كه مسألهاى مطرح كرد، نضر بن جابر بود، عرض كرد: يابن رسول الله! پسرم جابر چشمش نابينا شده، از خدا بخواهيد تا بينايى او را برگرداند. فرمود: او را بياور! او را آورد. امام عليه السّلام دست مبارك به چشم او كشيد، بينائىاش را باز يافت. سپس يكى پس از ديگرى آمدند و حوايجشان را خواستند و امام عليه السّلام به تمام خواستههاى آنها پاسخ داد تا همه درخواستها پايان گرفت و براى ايشان دعاى خير كرد و همان روز برگشت.
از جمله به نقل از علىّ بن زيد بن علىّ بن حسين بن زيد بن على آورده است كه مىگويد: ابو محمّد عليه السّلام را از دار العامه تا منزلش همراهى كردم همين كه وارد منزل شد و من خواستم برگردم، فرمود: توقّف كن! وارد شد و به من هم اجازه داد، وارد شدم، پس صد دينار به من داد و فرمود: با اين مبلغ كنيزى بخر كه فلان كنيزت مرد! در حالى كه من تازه از خانه بيرون آمده بودم، به منزلم برگشتم، غلام گفت: السّاعه فلان كنيز مرد.
پرسيد: چه حال داشت؟ گفت: آبى نوشيد، در گلويش گير كرد و مرد.«٤٤٨»
از جمله به نقل از علىّ بن زيد مىگويد: پسرم احمد مريض شد، نامهاى خدمت ابو محمّد عليه السّلام نوشتم و تقاضاى دعا كردم. دستخطّ امام عليه السّلام رسيد: مگر علىّ بن زيد
«٤٤٨» خرائج ص ٢١٤ و ٢١٥ و كشف الغمه ، ص ٣٠٨ و ٣٠٩ به نقل از خرائج ، ليكن بعضى از اينها در خرائج چاپى نيست .