راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤١٢
گفت: درباره اين اموال از خدا بترس، وصيّتهايش را كرد و پس از سه روز از دنيا رفت.
من با خود گفتم: پدرم وصيّت نابجايى به من نكرد، من اين اموال را به عراق مىبرم و در كنار شطّ، خانهاى اجاره مىكنم و به كسى چيزى نمىگويم، اگر مطلب مانند زمان ابو محمّد عليه السّلام براى من آشكار شد، دستور پدرم را اجرا مىكنم و گرنه آن را در راه كامجوييها و تمايلاتم خرج مىكنم. به عراق رفتم و منزلى كنار شطّ اجاره كردم. چند روزى كه ماندم ناگهان نامهاى وسيله قاصدى رسيد، در نامه نوشته بود: محمّد! همراه تو اموالى چنين و چنان است، به گونهاى كه تمام موجودى همراه مرا بيان كرده و از جمله چيزى نوشته بود كه من از آن آگاهى نداشتم. پس اموال را به قاصد دادم و چند روزى ماندم هيچ كس به سراغ من نيامد از اين رو غمگين بودم كه نامهاى ديگر به دستم رسيد به اين مضمون كه من تو را به جاى پدرت گماردم، خدا را سپاسگزار باش.«٥»
از جمله به نقل از محمّد بن ابى عبد الله سيّارى آورده است كه وى گفت: من اشيائى از جمله النگوى طلايى را از طرف مرزبانى حارثى براى امام زمان عليه السّلام بردم. همه اموال را پذيرفتند جز النگو كه آن را بازگرداندند و دستور دادند آن را بشكنم. و من آن را درهم شكستم. وسطش چند مثقال آهن و مس و برنج بود، آنها را درآوردم و سپس طلا را دادم، قبول كردند.«٦»
از جمله به نقل از علىّ بن محمّد آمده است كه: مردى از باديه نشينان مالى خدمت آن حضرت آورد. ليكن آن حضرت مال را برگرداند و فرمود: حق عمو زادههايت را از آن جدا كن و آن چهار صد درهم است. آن مرد ملكى در اختيار داشت كه عمو زادههايش در آن شريك بودند و او حق آنها را از آن ملك نداده بود. نگاه كرد ديد حق عمو زادههايش چهار صد درهم مىشود آنها را جدا كرد و بقيه را به امام داد، پذيرفته شد.«٧»
از جمله از قاسم بن علاء نقل كرده كه گفت: خداوند چند پسر به من داد و من نامهاى خدمت امام زمان عليه السّلام نوشتم و خواستم براى آنها دعا كنند. چيزى درباره آنها پاسخ نداد و همه آنها از دنيا رفتند تا اين كه پسرم حسين به دنيا آمد. نامهاى نوشتم و درخواست كردم براى او دعا كند، اجابت فرمود: الحمد للّه باقى ماند.«٨»
همچنين از محمّد بن يوسف شاشى نقل كرده، مىگويد: زخم چركينى در بدنم پيدا
«٥» ارشاد، ص ٣٣١.
«٦» ارشاد، ص ٣٣١.
«٧» ارشاد، ص ٣٣١.
«٨» ارشاد، ص ٣٣٢.