راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨١
اما كرامات آن حضرت
در ارشاد مفيد آمده است«٤٢٤» كه ابو محمّد عليه السّلام به ابو القاسم اسحاق بن جعفر زبيرى حدود بيست روز پيش از مرگ معتزّ نوشت: از خانه بيرون نيا تا آن حادثه اتّفاق بيفتد! وقتى كه بريحه كشته شد، اسحاق نامهاى نوشت كه آن حادثه اتّفاق افتاد. حالا چه مىفرماييد؟ امام عليه السّلام در پاسخ نوشت: اين، آن حادثه نيست، آن حادثه ديگرى است. تا اين كه براى معتزّ آن واقعه، پيش آمد. راوى مىگويد: آن حضرت به مرد ديگرى نوشت كه محمّد بن داوود را ده روز پيش از كشته شدن معتزّ مىكشند، همين كه روز دهم شد او را كشتند.
از جمله، از محمّد بن علىّ بن ابراهيم بن موسى بن جعفر عليه السّلام نقل شده است كه:
زندگى بر ما تنگ شد، پدرم گفت: ما را راه بينداز تا نزد اين مرد، يعنى ابو محمّد عليه السّلام برويم چون او را به بخشندگى توصيف كردهاند. گفتم: شما او را مىشناسيد؟ گفت: خير، او را نمىشناسم و هرگز نديدهام، محمّد مىگويد: راهى منزل ابو محمّد عليه السّلام شديم. پدرم در بين راه گفت: چقدر ما نياز داريم به اين كه آن حضرت پانصد درهم به ما بدهد، دويست درهم براى لباس، دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه. من با خود گفتم: كاش به من هم سيصد درهم مىدادند با صد درهم يك الاغ بخرم و صد درهم براى خرجى و صد درهم براى لباس تا من به جبل مىرفتم. مىگويد: وقتى كه در منزل امام عليه السّلام رسيديم غلام آن حضرت بيرون آمد و گفت: علىّ بن ابراهيم و پسرش محمّد وارد شوند. همين كه ما وارد شديم و سلام كرديم، امام عليه السّلام رو كرد به پدرم گفت: علىّ بن ابراهيم چه چيز باعث شد كه تا كنون نزد ما نيامدى؟ عرض كرد: سرورم، خجالت مىكشيدم كه شما را با اين حال ملاقات كنم، وقتى كه از نزد آن حضرت خارج شديم، غلام آمد، كيسه پولى را به پدرم داد و گفت: اين پانصد درهم، دويست درهم براى پوشاك و دويست درهم براى آرد و صد درهم براى هزينه است و به من هم يك كيسه داد و گفت: اين سيصد درهم است صد درهم براى بهاى يك الاغ و صد درهم براى پوشاك و صد درهم براى خرجى است، به جبل نرو بلكه به سوراء برو، راوى مىگويد:
محمّد به سوراء رفت و آن جا با زنى ازدواج كرد و امروز در آمدش هزار دينار است با وجود اين واقفى مذهب است. محمّد بن ابراهيم كردى مىگويد: به او گفتم: واى بر تو
«٤٢٤» ارشاد مفيد، ص ٣١٨ تا ٣٢٠.