راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٩ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از جمله به نقل از على بن محمّد حجال مىگويد: به ابو الحسن عليه السّلام نوشتم من در خدمت شما هستم و امّا مرضى در پايم پيدا شده كه نمىتوانم از جا بلند شوم تا وظايفم را انجام دهم. اگر صلاح بدانيد از خدا بخواهيد كه بيمارى مرا بر طرف كند و مرا در انجام وظيفه و اداى امانت يارى دهد و كوتاهى مرا به حساب عمد از جانب من نگذارد و اگر مالى از طرف من ضايع شود به حساب فراموشكارى من بگذارد و بر من گشايشى ببخشد و براى من دعا كنيد كه خداوند مرا بر دينى كه براى پيامبرش آن را پسنديده است ثابت قدم بدارد. امام عليه السّلام در جواب نوشت: خداوند بيمارى تو و پدرت را بر طرف كرد، پدرم نيز بيماريى داشت كه من در نامه نوشته بودم ولى امام عليه السّلام بدون درخواست من، براى او دعا فرمودند.«٤٠١»
از كتاب راوندى«٤٠٢» نقل است كه جماعتى از مردم اصفهان، از جمله ابو العباس احمد بن نضر و ابو جعفر محمّد بن علويّه نقل كردند و گفتند: در اصفهان مردى بود، به نام عبد الرحمن كه شيعه بود. پرسيدند، چه باعث شده كه به امامت على النّقى عليه السّلام معتقد شدى نه به كس ديگرى از مردم اين زمان؟ گفت: چيزى مشاهده كردم كه مرا بر اين عقيده وا داشت من مرد تنگدستى بودم ولى زبان آور و با جرأت بودم سالى از سالها مردم اصفهان مرا با گروه ديگرى بيرون كردند و ما به در خانه متوكّل جهت تظلّم رفتيم و يك روز در خانه متوكّل بوديم كه ناگهان دستور جلب علىّ بن محمّد بن الرّضا عليه السّلام صادر شد.
به يكى از حاضران گفتم: اين مردى را كه احضار كردهاند، كيست؟ گفتند: مردى علوى است كه رافضيان او را امام خود مىدانند، سپس گفتند: ما احتمال مىدهيم كه متوكّل او را جلب كرده تا بكشد. با خود گفتم از جايم حركت نمىكنم تا اين مرد را ببينم كه چگونه مردى است. مىگويد: سوار بر اسبى آمد، مردم در دو صف، طرف راست و چپ راه ايستاده بودند و به او نگاه مىكردند. همين كه او را ديدم مهرش به دلم افتاد و در دل دعا كردم كه خداوند شرّ متوكّل را از او دفع كند، در حال عبور از بين مردم به يال گردن اسبش چشم دوخته بود و به مردم نگاه نمىكرد و من همچنان براى او دعا مىكردم. وقتى كه نزديك من رسيد صورتش را به سمت من برگرداند و گفت: خداوند دعاى تو را مستجاب كرد، عمرت را طولانى گرداند و مال و فرزندت را فزونى بخشيد. مىگويد: از
«٤٠١» كشف الغمه ، ص ٢٩٦.