راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦١ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از جمله به نقل از دعبل خزاعى آمده است كه وى بر امام رضا عليه السّلام وارد شد، امام عليه السّلام دستور داد چيزى به او بدهند و او گرفت ولى نگفت: الحمد للّه، امام عليه السّلام فرمود: چرا حمد خدا را نگفتى؟ دعبل مىگويد: يك بار ديگر خدمت ابى جعفر عليه السّلام رفتم، دستور داد، چيزى به من دادند. من گفتم: الحمد للّه، فرمود: ادب آموختى!«٣٨٠» از جمله، علىّ بن ابراهيم از پدرش نقل كرده كه گفت: گروهى از مردم نواحى از ابو جعفر عليه السّلام اجازه ورود خواستند. امام عليه السّلام اجازه فرمود، وارد شدند و در يك مجلس سى مسأله پرسيدند، در حالى كه آن حضرت ده ساله بود، پاسخ همه آنها را داد.«٣٨١»
از جمله به نقل از اميّة بن على قيسى آمده است، مىگويد: من و حمّاد بن عيسى در مدينه به خدمت ابو جعفر عليه السّلام رسيديم تا خدا حافظى كنيم. امام عليه السّلام فرمود: امروز از شهر خارج نشويد و تا فردا بمانيد. وقتى كه از نزد آن حضرت بيرون آمديم حمّاد به من گفت:
من مىروم چون بار و توشهام رفته است. گفتم: امّا من مىمانم حمّاد حركت كرد، همان شب سيل آمد و وى در آن غرق شد.«٣٨٢»
از كتاب راوندى«٣٨٣» از محمّد بن ميمون نقل شده است كه وى پيش از حركتش به سمت خراسان، در مكه خدمت امام رضا عليه السّلام بوده است. مىگويد: به امام عليه السّلام عرض كردم: من مىخواهم به مدينه بروم، نامهاى بنويسيد خدمت ابو جعفر عليه السّلام ببرم.
امام عليه السّلام لبخندى زد و نامه را نوشت و من به مدينه رفتم، چشمم نابينا شده بود، خدمتگزار، ابو جعفر را از گهواره برداشته و نزد ما آورد، من نامه را به او دادم، به موفّق خادم فرمود: نامه را باز كن، موفّق نامه را در مقابل حضرت گشود و او نگاهى به نامه كرد. سپس رو به من كرد و فرمود: محمّد چشمت چه حال دارد؟ گفتم: يابن رسول الله همان طورى كه مىبينيد چشمانم معلول شده و بينائىام را از دست دادهام، مىگويد: امام
«٣٨٠» كشف الغمه ، ص ٢٨٨.
«٣٨١» در همه نسخه هاى موجود همين طور است ولى در صفحه ٢٨٨ كشف الغمه (سى هزار) آمده است كه ظاهرا كلمه (الف هزار) را ناسخان افزوده اند زيرا هيچ كس قادر نيست در يك مجلس سى صد مساءله بپرسد تا چه رسد به سى هزار، اگر چه امام (عليه السلام) توان آن را دارد كه مسائل را هر قدر هم كه زياد باشد، پاسخ گويد، حتى اگر بالغ بر هزار هزار باشد.
«٣٨٢» كشف الغمه ، ، ص ٢٨٨.
«٣٨٣» الخرايج و الجرائح چاپ ضميمه اربعين ، ص ٢٠٧.