راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٦٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
و امت را ادا نكردهاى، به خاطر خدا مبادا خلاف حرف مرا انجام دهى. آن مرد گفت:
اطاعت مىكنم. نوشته را گرفت و وقتى امام عليه السّلام به سامرا رسيد در حالى كه جمع زيادى از ياران خليفه و ديگران حاضر بودند، آن مرد حاضر شد و دستخط امام عليه السّلام را در آورد و مال تعيين شده را مطالبه كرد و هر چه امام عليه السّلام سفارش كرده بود بر زبان آورد. امام عليه السّلام با نرمش و مدارا با او سخن گفت و شروع به عذر خواهى كرد و وعده داد كه دين خود را ادا و رضايت او را جلب خواهد كرد. جريان به خليفه متوكل رسيد، دستور داد، سى هزار درهم خدمت امام عليه السّلام ببرند. وقتى كه بردند، گذاشت تا آن مرد آمد، فرمود: اين مال را بگير و مقدار و امت را بردار و دينت را ادا كن و باقيمانده را براى عائله و خانوادهات خرج كن و عذر ما را بپذير. اعرابى گفت: يابن رسول الله به خدا سوگند كه من كمتر از يك سوم اين را انتظار داشتم ولى خداوند بهتر مىداند كه رسالتش را كجا قرار دهد. مال را گرفت و از خدمت امام عليه السّلام رفت. ابن طلحه مىگويد: اين منقبتى است كه هر كس شنيده باشد به داشتن مكارم اخلاق و منقبتى كه فضيلتش مورد اتفاق است، براى آن حضرت حكم خواهد كرد.
امّا كرامات آن حضرت، خيلى زياد است و ما به نقل بخشى از آن بسنده مىكنيم در ارشاد مفيد- رحمه الله- از قول وشّاء به نقل از خيران اسباطى آمده است«٣٩٤» كه:
در مدينه خدمت ابو الحسن علىّ بن محمّد عليه السّلام رسيدم، به من فرمود: از واثق چه خبر دارى؟ عرض كردم: فدايت شوم، در وقت آمدن من تندرست بود و من بعد از همه كس او را ديدهام، ديدار ما ده روز قبل بود. امام عليه السّلام فرمود: مردم مدينه مىگويند او مرده است.
گفتم: من از همه كس او را نزديكتر ديدهام. مىگويد: امام عليه السّلام رو به من كرد و فرمود:
مردم راست مىگويند: او مرده است. وقتى كه امام فرمود: مردم مىگويند، من دانستم كه مقصود، خود آن حضرت است. سپس فرمود: جعفر (متوكل) چه مىكرد؟ عرض كردم:
وقت آمدنم او در بدترين حال زندانى بود. فرمود: او زمام امور را به دست گرفت. سپس پرسيد: ابن زيّات چه مىكرد؟ گفتم: مردم با او هستند و فرمان، فرمان اوست. فرمود:
بدان كه فرمانروايى براى او بد يمن بوده است. راوى مىگويد: آنگاه امام عليه السّلام سكوت كرد و به من گفت: ناگزير مقدّرات و احكام الهى بايد اجرا شود، اى خيران! واثق از دنيا رفت، جعفر متوكل به جاى او نشست و ابن زيّات كشته شد. پرسيدم: فدايت شوم چه
«٣٩٤» ارشاد مفيد، ص ٣٠٩.