راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٧٨ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
رفتيم. روز بعد آن جوان بيمار شد و در روز سوّم از دنيا رفت و به خاك سپرده شد.«٤١٨»
از جمله مىگويد: سعيد، ما را در مجلس ضيافت يكى از مردم سامراء جمع كرد و ابو الحسن عليه السّلام نيز با ما بود. مردى بىاعتنا به آن حضرت شوخى و مزاح مىكرد. امام عليه السّلام رو به جعفر كرد و فرمود: اين مرد از اين غذا نخواهد خورد، به همين زودى خبرى از خانوادهاش مىرسد كه عيش او را تيره مىكند. جعفر مىگويد: تا هنگام گستردن سفره خبرى نبود، امّا به خدا قسم آن مرد دستش را شسته بود و به طرف غذا دراز كرده بود كه غلامش با گريه و ناله وارد شد و گفت: خودت را به مادرت برسان كه از بام افتاده و در حال مرگ است. جعفر مىگويد: به خدا سوگند كه بعد از آن روز در امامت آن حضرت ترديد نكردم بلكه قطع و يقين به امامت او پيدا كردم.«٤١٩»
شمّهاى از اخلاق، صفات و كرامات امام يازدهم ابو محمّد بن علىّ العسكرى عليهما السّلام
ابن طلحه مىگويد:«٤٢٠» بالاترين منقبت و ارزندهترين امتيازى كه خداوند بزرگ به اين امام بزرگوار اختصاص داده و گوهر گرانقدرش را به گردن او آويخته و برخوردارى از آن را منحصرا به او ارزانى داشته و آن را به عنوان صفت و منقبتى جاودانه براى وى قرار داده كه گذشت روزگار از طراوتش نمىكاهد و زبانها تلاوت و باز گفتن آن را از ياد نمىبرند آن است كه مهدى عليه السّلام از نسل او آفريده شده و فرزند نسبى او و پاره تن وى است. ابن طلحه اضافه مىكند كه لقب او خالص است.
شيخ طبرسى مىگويد:«٤٢١» لقب آن حضرت، هادى، سراج و عسكرى است. و نيز مىگويد: اين امام و پدر و جدش هر كدام در زمان خودشان معروف به ابن الرّضا بودهاند.
شيخ مفيد- رحمه الله- از ابو بكر فهفكى روايت كرده«٤٢٢»، مىگويد: ابو الحسن عليه السّلام به من نوشت: پسرم ابو محمّد، از ميان آل محمّد صلّى الله عليه و آله از همه خوش غريزهتر و برهانش محكمتر و بزرگسالترين فرزندان من و جانشين من است و رشته امامت و احكام ما به او
«٤١٨» كشف الغمه ، ص ٢٩٨ و ٢٩٩.
«٤١٩» كشف الغمه ، ص ٢٩٨ و ٢٩٩.
«٤٢٠» مطالب السؤول ، ص ٨٨.
«٤٢١» اعلام الورى ، ص ٣٤٩.
«٤٢٢» ارشاد مفيد، ص ٣١٧.