راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢١ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
من ترسيدم كه اين مرد، از آنها باشد، به احول گفتم: من بر خود و بر تو بيمناكم، تو از من فاصله بگير، او تنها هدفش منم نه تو، پس تو از من دور شو تا هلاك نشوى و به نابودى خودت كمك نكنى. مقدار زيادى از من دور شد و من در پى آن پيرمرد رفتم. چون اميدى به خلاصى خود از دست او نداشتم، همچنان به دنبال او مىرفتم و آماده مرگ بودم تا اين كه مرا به در خانه ابو الحسن موسى عليه السّلام رساند، آنگاه مرا به حال خود گذاشت و رفت. ناگاه خدمتگزارى از بيرون منزل، گفت: وارد شو، خدا تو را بيامرزد! من وارد شدم، ناگاه ديدم ابو الحسن موسى بن جعفر عليه السّلام بى مقدّمه رو به من كرد و فرمود: به سوى من! به سوى من! نه به سمت مرجئه برو، نه به سوى قدريّه و نه سوى معتزله و نه به جانب زيديّه! عرض كردم: فدايت شوم، پدرت از دنيا رفت؟ فرمود: آرى، عرض كردم: به اجل خود از دنيا رفت؟ فرمود: آرى، عرض كردم: بنابراين بعد از آن حضرت چه كسى امامت و رهبرى ما را عهدهدار است؟ فرمود: اگر خدا بخواهد تو را هدايت كند، هدايت خواهد كرد. عرض كردم: برادرت عبد الله گمان مىبرد كه بعد از پدرش او امام و رهبر مردم است؟ فرمود: عبد الله مىخواهد كسى خدا را عبادت نكند. عرض كردم: به اين ترتيب، بعد از پدر بزرگوارتان امام كيست؟ فرمود: اگر خدا بخواهد تو را هدايت كند، هدايت خواهد كرد. عرض كردم: فدايت شوم، پس تو امام و رهبر مايى؟ فرمود: من چنين سخنى نمىگويم. هشام بن سالم مىگويد: با خود گفتم: همانا راه درستى را در مسأله نرفتم. آنگاه عرض كردم: فدايت شوم، آيا شما خود امامى داريد؟ فرمود: نه. با شنيدن اين پاسخ، بزرگى و هيبت آن حضرت چنان بر قلب من وارد شد كه جز خدا كسى نمىداند! سپس گفتم: فدايت شوم، آيا مىتوانم چيزى را از شما بپرسم كه از پدرت مىپرسيدم! فرمود: جهت اطلّاع خودت بپرس ولى به ديگران نگو زيرا اگر بين مردم منتشر شود باعث كشتن من شدهاى! مىگويد: پس سؤالاتى كردم، ديدم درياى بى پايانى است، عرض كردم: فدايت شوم، شيعيان پدرت سرگردانند، اجازه مىفرماييد اين مطلب را به ايشان بگويم و آنها را به جانب شما بخوانم در حالى كه شما از من خواستيد مطلب را پوشيده نگه دارم؟ فرمود: كسى را كه اطمينان به هدايتش داشتى بگو ولى از او قول بگير كه مطلب را مخفى بدارد زيرا اگر آن را پخش كند سر مرا بر باد خواهد داد- با دست مبارك اشاره به گلويش كرد- هشام مىگويد: از محضر امام عليه السّلام بيرون آمدم، ابو جعفر احول را ديدم، پرسيد: از خانه موسى بن جعفر چه خبر؟ گفتم: هدايت. و جريان را