راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٥١ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
بر تن ما است از ما جداسازى. تو ماجراى ما را با اين قوم از قديم و جديد مىدانى و بر آنچه خلفاى راشدين از تبعيد و تحقير اينها پيش از تو انجام دادهاند واقف هستى! ما از رفتار تو نسبت به امام رضا عليه السّلام نگران بوديم كه خداوند آن مشكل را حل كرد، زنهار كه دوباره ما را دچار غم ديگرى كنى. نظرت را نسبت به ابن الرّضا عليه السّلام عوض كن و ببين غير از او چه كسى از فاميلت [براى دامادى تو] شايستگى دارد. مأمون در پاسخ آنها گفت:
امّا باعث آنچه بين شما و بين آل ابى طالب اتّفاق افتاده شما بودهايد و اگر انصاف مىداديد آنها [براى امارت مسلمين] سزاوارتر از شما بودند و امّا كارى كه پيشينيان نسبت به ايشان كردهاند در حقيقت نوعى قطع رحم بوده است كه من از چنان كارى به خدا پناه مىبرم. به خدا سوگند، من از اين كه حضرت رضا عليه السّلام را جانشين خود كردم پشيمان نيستم. من از او خواستم كه اين امر را بر عهده بگيرد و از گردن من بردارد ولى او خوددارى كرد، در حالى كه امر مقدّر الهى حتمى است. و اما ابو جعفر محمّد بن على عليه السّلام را با وجود خردسالى به خاطر برترىاش نسبت به تمام صاحبان فضيلت در دانش و فضل- كه خود باعث شگفتى است- برگزيدهام و من اميدوارم آنچه را كه من از او مىدانم براى ديگر مردم نيز ظاهر شود تا شما بدانيد نظر من درست است. گفتند: اين نوجوان هر چند با راه و رفتارش شگفتى تو را برانگيخته است امّا آخر كودكى بيش نيست و آگاهى و فقاهتى ندارد پس بگذار تا ادب و علم دين بياموزد، آنگاه هر چه مىخواهى انجام بده. در پاسخ ايشان گفت: واى بر شما، من از شما به اين نوجوان آشناترم اين از اهل بيتى است كه علم ايشان از جانب خدا و نشأت گرفته از مايهها و الهام الهى است. همواره پدران او در علم دين و ادب از رعيّتهاى ناقص و برى از كمال، بىنياز بودهاند. اگر مايليد ابو جعفر عليه السّلام را در آنچه از او وصف كردم بيازماييد تا مطلب براى شما روشن شود. گفتند: يا امير المؤمنين اين پيشنهاد شما را پذيرفتيم، با آزمودن او موافقيم، بنابر اين اجازه بفرماييد كسى تعيين شود تا در حضور شما از او درباره فقه اسلام بپرسد، اگر درست پاسخ داد، ما را اعتراضى در كار او نباشد و براى خاص و عام و خود ما با آزمودن او، درستى نظر امير المؤمنين ظاهر خواهد شد و اگر از دادن پاسخ درست ناتوان بود ما از سخن او به باطنش پى مىبريم! مأمون گفت: بفرماييد، هر وقت شما خواستيد جلسه را برگزار كنيد. آنان از نزد مأمون رفتند و همگى يحيى بن اكثم را كه آن روز قاضى وقت بود برگزيدند تا او مسائلى را از امام جواد عليه السّلام بپرسد و به او وعده دادند