راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٨ - فايده اوّل- تعليم و تعلّم
بيمارىاش دو چندان خواهد شد. بنابر اين گوشهنشينى جز براى عالم زيبنده نيست و اما تعليم، اگر نيّت دانش آموز و معلّم درست باشد، ثواب فراوانى دارد و هر گاه هدف دستيابى به مقام و يافتن ياران و پيروان بسيار باشد، باعث هلاكت در دين مىشود و ما علت آن را در كتاب علم بيان كردهايم و وظيفه عالم در اين زمان«٢٨» آن است كه براى سلامت دينش گوشهگيرى اختيار كند، زيرا او كسى را نخواهد ديد كه علم را براى فايده دينى بطلبد. هيچ كس در طلب علم نيست مگر براى خوب سخن گفتن تا بدان وسيله عوام را به هنگام موعظه به خود جلب كند و يا در مجادله اعتقادى به وسيله دانش به كوبيدن همگنان نايل شود و به درگاه پادشاه نزديك گردد و در طريق مسابقه و فخر فروشى آن را به كار گيرد. و نزديكترين علم مورد علاقه همان علم دين است در صورتى كه غالبا آن را نمىجويند مگر براى پيش افتادن از همگنان و گرفتن حكومت ولايات و به دست آوردن اموال در حالى كه ديانت و دور انديشى ايجاب مىكند كه از همه آنها دورى كنند. پس اگر به خدا جويى برخورد كه نيّتش از نزديكى به علم، قرب به خدا باشد، دورى از او و پنهان داشتن علم از او از بزرگترين گناهان كبيره است و در شهرهاى بزرگ اگر چنين كسانى پيدا شوند بيش از يكى يا دو تا يا سه تا نخواهند بود و شايسته نيست كه انسان به قول سفيان فريفته شود كه گفت: ما علم را براى غير خدا آموختيم ولى خود علم مانع از اين شد كه جز براى خدا باشد. و فقها براى غير خدا علم مىآموزند و بعد به سوى خدا باز مىگردند، به اواخر عمر بيشتر فقها نگاه كنيد و از آنها پند بگيريد كه از دنيا رفتند در حالى كه در طلب دنيا و به سبب حرص به آن هلاك شدند و يا در حال اعراض از دنيا و پارسايى جهان را ترك كردند شنيدن كى بود مانند ديدن! بدان، علمى را كه سفيان به آن اشاره كرده است، همان علم حديث، تفسير قرآن و معرفت سيره انبيا و صحابه است، زيرا در اين علوم ترساندن و زنهار دادن است و آنها سبب ايجاد خوف از خداست و اگر هم در حال حاضر اثرى نداشته باشد، در آينده اثر مىكند. امّا علم كلام و علم فقه محض كه مربوط به احكام معاملات و حلّ و فصل دعاوى است، كسى را كه براى دنيا به آن روى آورده است به سوى خدا باز نمىگرداند بلكه چنين شخصى تا پايان عمر همواره بر دنيا حريص خواهد بود. شايد بتوان رخصت داد آموختن آنچه در اين كتاب به وديعت نهادهايم به دانشجويى كه به سبب علاقه به دنيا
«٢٨» يعنى زمان تاءليف كتاب . ظاهرا مؤ لف از اوضاع زمانه خود بسيار گله مند بوده است » م .