راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٤٩ - فايده هفتم- تجربههاست،
تا بدين ترتيب به معرفت و محبّت او برانگيخته شود پس عمل و علم به عمل هر دو به سبب اهميّت اين علم مورد توجه مىباشند و اين علم آخرين هدف طالبان است و عمل به منزله شرطى است براى آن، چنان كه در قول خداى تعالى به آن اشاره شده است: إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ.«٣٨» پس «كلم طيّب» همين علم است، و عمل مانند باربرى است كه آن را به سمت مقصد بالا مىبرد، پس آنچه بالا برده مىشود از بالا برنده افضل و اين سخن معترضه است كه مناسب اين جا نيست، بايد به اصل مقصد برگرديم.
فصل
چون با فوايد و زيانهاى گوشهگيرى آشنا شدى، ثابت شد كه حكم به برترى مطلق آن به صورت مثبت و منفى خطاست. بلكه لازم است به موقعيّت شخص و حال وى و معاشرين او و احوال ايشان و انگيزه معاشرت و منافعى كه در اثر معاشرت از دست مىدهد توجه شود و آنچه از دست مىدهد با آنچه عايدش مىشود مقايسه گردد، در آن صورت است كه حقيقت روشن و بهترين صورت مطلب واضح مىگردد.
و حرف آخر در آن باره همان است كه گفتهاند: كنارهگيرى از مردم باعث ايجاد دشمنى و رو آوردن به مردم سبب جلب رفقاى بد است، بنا بر اين ميان دو حالت قبض و بسط را انتخاب كن. از اين روست كه بايد حد وسط در معاشرت و گوشهگيرى را گرفت و آن هم با احوال گوناگون، تفاوت پيدا مىكند و با ملاحظه فوايد و آفتها بهترين حالتش، روشن مىگردد.
اين حقيقتى است روشن و هر چه غير از اين گفته شده نارساست، كه هر كسى مىتواند از حالت مخصوص خويشتن خبر دهد و ليكن روا نيست بر آن اساس درباره ديگرانى كه حالشان مخالف با حال اوست حكم كند. تفاوت بين عالم و صوفى در يك شناخت ظاهرى به همين مطلب بر مىگردد به اين ترتيب كه صوفى جز از حال خود سخن نمىگويد پس ناگزير پاسخ صوفيان در مسائل متفاوت است. در حالى كه عالم كسى است كه حقيقت را چنان كه هست درك مىكند و به حال خود نظر ندارد، به همين علّت حقيقت را كشف مىكند و در حقيقت هم كه كسى اختلاف ندارد، زيرا حقيقت
«٣٨» فاطر / ١٠: سخنان پاكيزه به سوى او صعود مى كند و عمل شايسته آنها را بالا مى برد.