راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٥٣ - بخشى از اخلاق نيكوى پيامبر صلى الله عليه و آله
و صاحبان فضيلت را براى اخلاق خويشان گرامى مىداشت و با شرافتمندان به نيكوكارى برخورد مىكرد.«٥٨» با خويشاوندان صله رحم مىكرد بدون اين كه ديگران را بر ايشان مقدّم بدارد.«٥٩» بر كسى ستم روا نمىداشت.«٦٠» هر كه از او معذرت مىخواست، عذرش را مىپذيرفت.«٦١» شوخى مىكرد ولى جز سخن حق نمىگفت.«٦٢» مىخنديد اما نه با صداى بلند.«٦٣» بازى مباح و مجاز را مىديد و نهى نمىفرمود.«٦٤» كسى با صداى بلند با آن حضرت صحبت مىكرد، تحمل مىفرمود.«٦٥» يك ماده شتر و گوسفندى داشت كه خود و اعضاى خانوادهاش از شير آنها تغذيه مىكردند.«٦٦» غلامان و كنيزانى داشت، از
«٥٨» اين حديث را ترمذى در الشمائل ضمن حديث طولانى در وصف آن حضرت آورده است .
«٥٩» در مستدرك حاكم ج ٣، ص ٣٢٤ از قول ابن عباس آمده : ((آن حضرت ، عباس را مانند احترام فرزند به پدر، احترام مى كرد.)) و از قول سعد بن ابى وقاص است : ((آن حضرت ، عمويش عباس و ديگران را از مسجد بيرون كرد، عباس گفت : ما را كه فاميل و عموى تو هستيم بيرون مى كنى و على را در مسجد جا مى دهى ؟ فرمود: من شما را بيرون نمى كنم و او را ساكن نمى سازم ...))
«٦٠» نظير اين حديث را ابوداوود، در ج ٢، ص ٥٥٠ از قول انس و عايشه نقل كرده است .
«٦١» اين حديث را بخارى در ج ٦، ص ٨٩ ضمن داستان كعب بن مالك ، هلال بن اميه و مرارة بن ربيعه » كه هر سه نفر تخلف كردند » نقل كرده است . به درالمنثور، ج ٣، ص ٢٨٦ مراجعه كنيد.
«٦٢» اين حديث را ترمذى در ج ٨، ص ١٥٧ نقل كرده است .
«٦٣» اين حديث را بخارى ، در ج ٦، ص ١٦٧ از قول عايشه نقل كرده ، گويد: هرگز از پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) خنده نديدم مگر وقت شادمانى اش كه لبخند مى زد و در حديث هند بن ابى جعاله كه در الشمائل ترمذى ، ص ١٦ آمده است : ((خنده اش لبخند بود.))
«٦٤» اين موضوع ذاتا درست است ، در مسند طيالسى ، ص ٢١٧ نظير اين مطلب آمده ولى عراقى به داستان بازى حبشيها در حضور پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) اشاره كرده و به گفته آن حضرت كه فرمود: ((بس كنيد بچه حيوانها!)) كه اين داستان خرافى و افترا بر رسول خدا (صلى اللّه عليه و اله ) و گستاخى بر خداست و در صحيح مسلم ؛ ج ٣، ص ٢٢ و صحيح بخارى ؛ ج ٧٢ ص ٢٠ و سنن نسائى ، ج ٣، ص ١٩٥ باب اللعب فى المسجد آمده است .
«٦٥» اين حديث را بخارى در ج ٦، ص ١٧١ نقل كرده و ابن منذر و طبرانى از ابن ابى مليكه نقل كرده اند مى گويد: ((نزديك بود كه دو كار خير ابوبكر و عمر را هلاك سازد، اين دو تن در نزد پيامبر (صلى اللّه عليه و اله ) صدايشان را بلند كردند موقعى كه سواران بنى تميم نزد پيامبر آمدند يكى از آن دو نفر به اقرع بن حابس و آن يكى به مرد ديگرى اشاره كرد، آنگاه ابوبكر و عمر گفت ، تو جز مخالفت با من غرضى نداشتى عمر گفت : قصد من مخالفت با تو نبود، صدايشان از اين بابت بلند شد، پس خداوند آيه : يا ايها الذين آمنوا لاترفعوا اصواتكم ... را نازل كرد. به درالمنثور، ج ٦، ص ٨٩ مراجعه كنيد.
«٦٦» نظير اين حديث را محمّد بن سعيد در الطبقات از قول ام سلمه نقل كرده است .