راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤٠ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
قبر مقدارى آب سفيد- مطابق گفته آن حضرت- بود، به خليفه اطّلاع دادند، حضور يافت و به همان صورتى كه امام عليه السّلام فرموده بود به چشم خود ديد كه آب خشكيد و بدن آن حضرت را در آن جا دفن كردند. هميشه مأمون از گفته آن حضرت در شگفت بود و حتى يك كلمه از سخن امام كم نشده از اين رو تأسّف مأمون افزون گشت و هر وقت در خدمتش تنها بوديم، مىگفت: هرثمه ابو الحسن چگونه آن مطالب را به تو گفت؟ من داستان را بازگو مىكردم، و او تأسّف مىخورد.«٣٣٦»
به اين منقبت بزرگ و كرامت ارزنده نگاه كن كه حكايت از توجّه خاص خداوندى و بلندى مرتبه آن حضرت در پيشگاه خدا دارد.«٣٣٧»
عيون اخبار الرّضاى صدوق- رحمه الله- به نقل از علىّ بن ميثم از قول پدرش روايت كرده، مىگويد: شنيدم مادرم مىگفت: من از نجمه مادر حضرت رضا عليه السّلام شنيدم كه مىفرمود: وقتى كه به فرزندم حامله بودم احساس سنگينى حمل را نمىكردم و در خواب صداى تسبيح، تهليل و تحميد را از شكمم مىشنيدم كه باعث ترس و بيم من مىشد. وقتى كه از خواب بيدار مىشدم چيزى نمىشنيدم. هنگامى كه وضع حمل كردم نوزاد دست بر زمين و سر به طرف آسمان بلند كرد و چنان لبهايش را حركت مىداد كه گويا حرف مىزد. در اين بين پدرش موسى بن جعفر عليه السّلام وارد شد، فرمود: اى نجمه گوارا باد بر تو كرامت پروردگارت! نوزاد را پيچيده در پارچهاى سفيد، به آن حضرت دادم، به گوش راستش اذان و به گوش چپش اقامه گفت و آب فرات خواست با آب فرات كام نوزاد را برداشت. سپس به من باز گردانيد و فرمود: او را بگير كه او بقيّة الله در روى زمين است.«٣٣٨»
از دلايل حميرى به نقل از جعفر بن محمّد بن يونس نقل كرده مىگويد: مردى نامهاى خدمت امام رضا عليه السّلام نوشت و از آن حضرت مسائلى را پرسيد ليكن فراموش كرد مسأله پوشيدن لباس نيمه ابريشمى توسط محرم و موضوع اسلحه رسول خدا صلّى الله عليه و آله را كه قصد پرسيدنشان را داشت در نامه بنويسد از اين رو افسوس مىخورد كه چرا ننوشتم! وقتى كه پاسخ مسائل آمد آن حضرت، نوشته بود: اشكالى بر احرام در جامه نيمه
«٣٣٧» اين داستان مخدوش است ، زيرا كه هرثمه دو سال پيش از امام رضا عليه السلام از دنيا رفته بود.