راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٤١ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
ابريشمى نيست و بدان كه اسلحه رسول خدا صلّى الله عليه و آله در نزد ما نظير تابوت در نزد بنى اسرائيل است هر امامى، هر جا كه باشد آن اسلحه همراه اوست.«٣٣٨»
از جمله، به نقل از معمّر بن خلّاد آمده است كه مىگويد: ريّان بن صلت هنگامى- كه فضل بن سهل او را به يكى از نواحى خراسان مأموريت داده بود- در مرو به من گفت:
مايلم از ابو الحسن عليه السّلام اجازه شرفيابى بگيرم، سلامى به حضرتش بدهم و خدا حافظى كنم و دوست دارم از جامههايش بر من بپوشاند و از سكّههايى كه به اسم آن حضرت زدهاند به من مرحمت كند. معمّر گفت: خدمت ابو الحسن عليه السّلام شرفياب شدم، قبل از هر چيزى رو به من كرد و فرمود: ريّان، مايل است پيش ما بيايد تا از جامههاى خود بر او بپوشانيم و درهمى چند به او بدهم. گفتم: سبحان الله، به خدا سوگند كه او همين درخواست را از من كرد تا من استدعاى او را به شما برسانم. فرمود: معمّر! مؤمن، البته كه موفّق است، به او بگو بيايد. معمّر مىگويد: رفتم به او گفتم. خدمت امام عليه السّلام رسيد و سلام داد. امام عليه السّلام دستور داد دو جامه آوردند، آنها را به وى داد. همينكه برخاست، ديدم امام عليه السّلام چيزى ميان دستش گذاشت. وقتى بيرون آمد از او پرسيدم چه قدر مرحمت كرد؟ دستش را باز كرد ديدم، سى درهم است.«٣٣٩»
از جمله به نقل از سليمان جعفرى مىگويد: امام رضا عليه السّلام به من فرمود: كنيزى با اين خصوصيات براى من بخر. كنيزى را با آن اوصاف نزد مردى يافتم او را خريدم و بهاى وى را به مولايش پرداختم و آن كنيز را خدمت آن حضرت آوردم. گرچه امام عليه السّلام را از او خوش آمد امّا با وى نياميخت. چند روزى كه نزد آن حضرت ماند، مولاى وى مرا ديد زارى كرد و گفت: خدا را خدا را درباره من فكرى بكنيد. زندگى بر من ناگوار گشته و قرار و خواب از من رفته است، با ابو الحسن عليه السّلام صحبت كن و از وى بخواه آن كنيز را به من برگرداند و پولش را بگيرد. گفتم: تو ديوانهاى، من چگونه چنين گستاخيى را بكنم و بگويم كنيز را به تو برگرداند! پس از آن بر امام رضا عليه السّلام وارد شدم، بدون مقدمه رو به من كرد و فرمود: سليمان، آيا صاحب كنيز مايل است كه كنيز را به او برگردانم؟ عرض كردم: آرى و الله او از من خواست كه از شما چنين كارى را بخواهم. فرمود: كنيز را به او برگردانيد و بهايش را بگيريد. من به همين نحو عمل كردم. چند روزى كنيز نزد مولايش
«٣٣٨» كشف الغمه ، ص ٢٥٨.