راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٢ - فايده چهارم
دورى مىكنند و چون خود بشدت بر دنيا حريصاند، نسبت به ديگران هم جز حرص بر دنيا تصوّرى ندارند.
متنبّى گويد:
اذا ساء فعل المرء ساءت ظنونه *** و صدّق ما يعتاده من توهّم
و عادى محبّيه بقول عداته *** و اصبح فى ليل من الشكّ مظلم«١٧»
گويند: معاشرت با بدان باعث بدبينى به نيكان مىگردد، و انواع بديهايى كه انسان از آشنايان و معاشرانش مىبيند، فراوان است و ما در صدد تفصيل آنها نيستيم آنچه گفتيم تنها اشارهاى به آنها بود. گوشه نشينى موجب رهايى از همه آنهاست و بيشتر كسانى كه عزلت را انتخاب كردهاند بدين مطلب اشاره داشتهاند. ابو درداء مىگويد: مردم را بشناس زيرا وقتى كه بشناسى كمتر معاشرت مىكنى! و شاعر مىگويد:
من حمد النّاس و لم يبلهم *** ثمّ بلاهم ذمّ من يحمد
و صار بالوحدة مستأنسا *** يوحشه الاقرب و الابعد«١٨»
ابن سماك گويد: دوستى به من نوشت: بارى، مردم داروهايى درمان بخش بودند ولى اكنون درد بى درمان شدهاند، پس از ايشان همانند فرار از شير درنده، بگريز.
يكى از اعراب هميشه كنار درختى به سر مىبرد و مىگفت: اين همدمى است با سه خصلت: اگر چيزى از من بشنود، آن را نزد كسى باز نمىگويد و اگر آب دهان به صورتش اندازم تحمّل مىكند و اگر با او بد اخلاقى كنم خشمگين نمىشود. هارون الرشيد از جريان مطلّع شد، گفت: مرا به نديمان بى رغبت كرد! عرب ديگرى هميشه در كنار قبرستان و يا همراه دفتر و جنگى بسر مىبرد، در اين باره از او پرسيدند در پاسخ گفت: ايمنتر از تنهايى و پند آميزتر از قبر نديدم و همنشينى پر فايدهتر از اين دفتر نيافتم.«١٩»
«١٧» وقتى كه عمل كسى بد شد، پندارهاى او نيز بد مى شود و آنچه را كه بدان عادت دارد، از سر پندار تصديق مى كند. يا دوستاش به گفته دشمنانش ، در ستيز مى شود و در شبى تيره و ظلمانى از شك و ترديد قرار مى گيرد.
«١٨» هر كه مردم را نيازموده ستايش كند، پس از آزمودن ، ستايش شدگان را نكوهش خواهد كرد و با تنهايى انس مى گيرد در حالى كه از افراد نزديك و دور وحشت مى كند!
«١٩» شاعرى پارسى گو درباره دفتر شعرش چنين مى گويد:
دفتر شعر من اى ميوه دل *** اى ز تو كام دل من حاصل
رازدار غم و غمخوار منى *** روشنى بخش شب تار منى (م )