راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٣ - فايده چهارم
يكى از بزرگان آهنگ سفر حجّ كرد و به سراغ آخرين رفيقش رفت، او در جواب گفت: واى بر تو مرا به حال خودم بگذار تا در پوشش خداوند زندگى كنم. من از آن بيم دارم كه همسفر شويم و از يكديگر چيزى ببينيم كه باعث دشمنى ما شود.
اين مطلب اشاره به فايده ديگرى از گوشه نشينى دارد. كه همانا دوام پرده پوشى است روى ديانت، جوانمردى، اخلاق، تنگدستى و ساير چيزهايى كه مىبايد پوشيده بماند. و خداى سبحان، پرده پوشان را ستوده و فرموده است:
يَحْسَبُهُمُ الْجاهِلُ أَغْنِياءَ من التَّعَفُّفِ«٢٠»، و شاعرى گويد: و لا عار إن زالت عن الحرّ نعمة و لكنّ عارا أن يزول التّجمل«٢١» انسان در دين، دنيا، اخلاق و افعالش خالى از نواميس اوّليه مربوط به دين و دنياى خود نيست كه آنها را پوشيده داشته است در صورتى كه با فاش شدن آنها در امان نمىماند.
ابو درداء گويد: مردمان برگ بىخار بودند ولى امروزه خار بى برگ هستند.
و چون حكم روزگار او كه در آخر قرن اوّل هجرى مىزيسته، چنين باشد پس سزاوار نيست كه ترديدى به خود راه دهيم كه قرون اخير بدتر است.
بعضى گفتهاند: كمتر با مردم آشنا باش كه نجات يافتن از آنها دشوار است و من گمان نمىبرم از كسى نارضايتى و بدى ديده باشم مگر از آشنايانم.
يكى از بزرگان گويد: نزد مالك بن دينار آمدم در حالى كه او تنها نشسته بود، ناگاه سگى را ديدم كه پوزهاش را بر زانوى او گذاشته بود، رفتم كه آن را دور كنم مالك رو به من كرد و گفت: او را به حال خود بگذار! اين حيوان نه ضررى دارد، نه كسى را اذيّت مىكند و بهتر از همنشين بد است.
به يكى از بزرگان گفتند: چه باعث شد كه از مردم كناره گرفتى؟ گفت، ترسيدم كه مبادا ناخود آگاه دينم را از دست بدهم. و اين سخن به تاثير پذيرى طبع آدمى از اخلاق رفيق بد، اشاره دارد.
«٢٠» بقره / ٢٧٣: از شدت خويشتندارى ، افراد بى اطلاع آنها را غنى مى پندارند.
«٢١» اگر آزاد مرد نعمتى را از دست بدهد براى او ننگ نيست ، ليكن اگر استقامت در برابر مصائب و شكيبايى را از دست دهد، ننگ است .