راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٩٦ - باب دوم در آداب مسافر از اوّل حركت تا بازگشت و آن يازده چيز است
كتاب، بيان بخشى از آنها گذشت و خلاصهاش اين بود كه انسان جز براى تقويت دين خود مسافرت نكند و هر گاه در دلش احساس كاستى [در دين] كرد بايد بايستد و از سفر برگردد و سزاوار نيست كه اصرار بر عبور از منزلى داشته باشد بلكه هر جا دلش خواست منزل كند و قصد كند كه در هر شهرى علما و بزرگان آن جا را ببيند و بكوشد تا از هر كدام يك مطلب ادبى و يا حكمتى را كسب كند كه به حال او مفيد باشد، نه فقط براى اين كه نقل كند و بگويد با بزرگان آن جا ملاقات كرده است، و در هيچ شهرى بيش از يك هفته يا ده روز نماند مگر آن كه آن عالم مورد نظر از او بخواهد كه توقف كند و با كسى همنشينى نكند- در مدّت توقّفش- مگر با فقراى راستين و اگر هدفش ديدار با برادرى است، بيش از سه روز نماند كه حدّ مهمانى همان است، مگر آن كه جدايى وى بر برادرش دشوار باشد و هر گاه هدفش ديدار شيخى باشد بيش از يك روز و يك شب نبايد پيش او بماند و نبايد به خوشگذرانى بپردازد، زيرا اين عمل بركت سفرش را از بين مىبرد. و هر گاه وارد شهرى مىشود نبايد به كارى جز ديدار شيخ در خانهاش اقدام كند اگر شيخ در خانهاش بود حق ندارد در خانه را بزند و نبايد اجازه ورود بخواهد تا وقتى كه او خود بيرون بيايد، و هنگامى كه بيرون آمد با ادب جلو برود و در برابر او نبايد حرف بزند مگر او سؤال كند. پس اگر از او چيزى پرسيد به مقدار سؤال، پاسخ دهد و تا اجازه نداده است نبايد او آغاز به سؤال كند. و هر گاه در سفر است نبايد از خوردنيها و اهل بذل و بخشش شهرها و دوستانش در آن جاها زياد ياد كند بلكه از مشايخ و فقراى آن جا نام ببرد و در سفرش از زيارت قبور صالحان غفلت نكند بلكه در هر روستا و شهرى جوياى آنها باشد، و تنها به مقدار ضرورت و به كسى كه توان برآوردن حاجت او را دارد اظهار حاجت كند، و در بين راه همواره مشغول ذكر و قرائت قرآن باشد به طورى كه ديگران نشنوند و هر گاه كسى با او حرف زد، ذكرش را ترك كند و تا او سخن مىگويد جواب او را بدهد، سپس به حال اوّل برگردد و اگر نفسش از مسافرت يا اقامت در جايى آزرده شد بايد با آن مخالفت كند، زيرا بركت با مخالفت نفس است و هر گاه ممكن بود كه به گروهى از صالحان خدمتى كند، سزاوار نيست كه با ناراحتى ناشى از سفر، خدمت كند، زيرا اين خود كفران نعمت است و هر گاه در نفس خويش نقصانى نسبت به آنچه در وطن داشت احساس كرد، بايد بداند كه سفرش معلول است و بايد برگردد، زيرا اگر سفر به حق باشد اثرش ظاهر مىگردد.