راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٩٨ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
خدايى نيست و به محمّد، بنده و رسول خدا ايمان آوردم و مسلمان شدم.«٢٦٣»
از همان كتاب نقل است كه حسين بن راشد مىگويد: من در حضور امام صادق عليه السّلام از زيد بن على نام بردم و از او بدگويى كردم، امام عليه السّلام فرمود: اين حرفها را نزن، خدا عمويم زيد را بيامرزد، زيرا او نزد پدرم آمد و گفت: من قصد خروج بر اين ظالم را دارم، پدرم فرمود: زيد! اين كار را نكن زيرا مىترسم تو آن كشتهاى باشى كه در بيرون شهر كوفه به دار آويخته مىشود. زيد! مگر نمىدانى كه هر كس از فرزندان فاطمه بر هر يك از پادشاهان پيش از خروج سفيانى خروج كند كشته مىشود. و فرمود: اى حسين بن راشد! براستى كه فاطمه كمال عفّت را داشت از اين رو خداوند اولاد او را بر آتش دوزخ حرام كرده و درباره آنان اين آيه را نازل فرموده است: ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا من عِبادِنا فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَيْراتِ.«٢٦٤» بنابراين آن كه به خود ستم مىكند كسى است كه امام شناس نباشد و مقتصد كسى است كه عارف به حق امام باشد، و پيشى گيرنده به سوى خيرات، خود امام است. سپس فرمود: اى حسين! ما اهل بيت از دنيا نمىرويم تا وقتى كه براى هر صاحب فضيلتى به فضيلتش اقرار نماييم.«٢٦٥»
از جمله، ابو بصير از امام باقر عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود: «همانا من مردى را مىشناسم كه اگر كنار دريا بايستد هر آينه جانداران آبزى را با مادران، عمهها و خالههايشان مىشناسد.»«٢٦٦»
از آن جمله، گروهى از امام باقر عليه السّلام اجازه ورود خواستند و گفتند: وقتى كه وارد راهرو خانه شديم صداى خواندن كسى به زبان سريانى به گوش مىرسيد كه با صداى خوش مىخواند و مىگريست به گونهاى كه بعضى از ما نيز گريه كرديم اما نمىفهميديم كه چه مىگويد. گمان برديم كه كسى از پيروان تورات و انجيل خدمت امام عليه السّلام است و اجازه يافته تا بخواند. اما همين كه صدا قطع شد و ما وارد شديم كسى را نزد آن حضرت نديدم. عرض كرديم: ما صداى قرائت كسى را به زبان سريانى با صوتى غم انگيز
«٢٦٣» كشف الغمه ، ص ٢١٨.
«٢٦٤» فاطر / ٣٢: سپس اين كتاب آسمانى را به گروهى از بندگان برگزيده خود به ميراث داديم ، از ميان آنها عده اى بر خود ستم كردند، و عده اى ميانه رو بودند و عده اى به اذن خدا در نيكيها از همه پيشى گرفتند.
«٢٦٥» كشف الغمه ، ص ٢١٨.
«٢٦٦» كشف الغمه ، ص ٢١٨.