راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣٩١
نمىداند كه هر اجلى مقدّر است؟ چيزى نگذشت كه پسرم از دنيا رفت.«٤٤٩»
از جمله به نقل از محمودى مىگويد: به محضر ابو محمّد عليه السّلام نامهاى نوشتم و تقاضا كردم كه دعا كنند تا خداوند فرزندى نصيبم كند. در پاسخ نوشتند كه خداوند هم فرزندى به تو مرحمت خواهد كرد و هم اجرى و مزدى، پس خداوند پسرى به من داد ولى مرد.«٤٥٠»
از جمله به نقل از عمر بن محمّد بن زياد صيمرى مىگويد: بر ابو محمّد احمد بن عبد الله بن طاهر وارد شدم در حالى كه نوشته ابو محمّد عليه السّلام مقابل او بود و در آن نامه آمده بود: من خدا را به مبارزه با اين طاغوت يعنى مستعين خواندم و خداوند بعد از سه روز او را مؤاخذه مىكند. همين كه روز سوم فرا رسيد، مستعين بر كنار شد و بر سرش آمد آن چه آمد.«٤٥١»
از جمله از قول يحيى بن مرزبان نقيب كه اهل بخشش و نيكى بود و سيماى نيكو داشت، روايت كرده است و گفت پسر عمويى داشتم كه با من در امر امامت و اعتقاد به امامت ابو محمّد عليه السّلام و ديگر امامان، مخالفت مىكرد، با خود گفتم: چيزى به امام نمىگويم تا خود علامتى ببينم. براى كارى به محلّ عسكر رفتم، ديدم ابو محمّد عليه السّلام مىآيد، از روى سرگردانى با خود گفتم: اگر دستش را به طرف سرش دراز كرد و سرش را برهنه كرد و بعد به من نگاهى كرد و به حال اوّل برگرداند، به امامت آن حضرت معتقد مىشوم، همين كه به مقابل من رسيد، دستش را به طرف سر دراز كرد و سر را برهنه ساخت، سپس نگاه تندى به من كرد، آنگاه فرمود: يحيى! پسر عمويت كه با تو در امر امامت اختلاف داشت چه كرد؟ گفتم: او را در حال خوبى پشت سر گذاشتم، فرمود: با او مخالفت نكن و رفت.«٤٥٢»
از جمله راوندى از همان يحيى بن مرزبان نقل كرده كه«٤٥٣» مىگويد: از پسر عمويم
«٤٤٩» خرائج ص ٢١٤ و ٢١٥ و كشف الغمه ، ص ٣٠٨ و ٣٠٩ به نقل از خرائج ، ليكن بعضى از اينها در خرائج چاپى نيست .
«٤٥٠» خرائج ص ٢١٤ و ٢١٥ و كشف الغمه ، ص ٣٠٨ و ٣٠٩ به نقل از خرائج ، ليكن بعضى از اينها در خرائج چاپى نيست .
«٤٥١» كشف الغمه ، ص ٣٠٨ و ٣٠٩ به نقل از خرائج .
«٤٥٢» كشف الغمه ، ص ٣٠٨ و ٣٠٩.
«٤٥٣» ظاهرا اين داستان از يحيى بن مرزبان است ولى در كشف الغمه ، ص ٣٠٩ از ابى فرات آمده است :
پسر عمويى داشتم ... تا آخر و احتمال اين كه ابوفرات كنيه يحيى باشد، بعيد است و من نصّى در اين باره نيافتم .