راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٧٥ - عفو با قدرت
را به مرد يهودى نگفت و هرگز به روى او نياورد.«١٩٢»
على عليه السّلام مىفرمايد: رسول خدا صلى الله عليه و آله من و زبير و مقداد را فرا خواند و فرمود: برويد تا به روضه خاخ[١] برسيد، در آن جا زنى ميان هودج است كه با خود نوشتهاى دارد، نوشته را از آن زن بگيريد. ما رفتيم تا به روضه خاخ رسيديم و ناگاه زنى را در هودجى ديديم، پس به او گفتيم نوشته را بيرون آور. گفت: نوشتهاى همراه من نيست. گفتيم: بايد نوشته را در بياورى و گرنه كشته مىشوى و يا جامههايت را در مىآوريم، پس نوشته را از ميان موهاى بافتهاش درآورد. آن را خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله آورديم. نامه از حاطب بن ابى بلتعه به گروهى از مشركين مكه بود كه آنها را در جريان يكى از كارهاى رسول خدا صلى الله عليه و آله قرار داده بود. پيامبر صلى الله عليه و آله حاطب را طلبيد و فرمود: حاطب! اين نامه چيست؟ عرض كرد: يا رسول الله، زود درباره من تصميم نگيريد، من مردى بيگانه بودم كه از خارج ميان قوم خويش وارد شده بودم ولى تمام مهاجران همراه شما خويشاوندانى در مكه دارند كه از فاميلشان حمايت مىكنند، اين بود كه خواستم اگر خويشاوندى ميان آنها ندارم نفوذى بين آنها داشته باشم تا به جاى خويشاوندى پشتيبان من باشند و اين كار را به سبب كفر و يا پس از مسلمان شدن براساس ترجيح كفر بر اسلام و يا رو بر تافتن از دينم انجام ندادم.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: او به شما راست گفت. عمر گفت: اجازه بفرماييد گردن اين منافق را بزنم. پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: «او در جنگ بدر حاضر بود، چه مىدانى شايد خداى تعالى به اهل بدر خبر داده باشد كه هر چه خواستيد، بكنيد، من شما را آمرزيدهام.»«١٩٣»
پيامبر صلى الله عليه و آله مالى را تقسيم كرد. مردى از انصار گفت: اين تقسيم براى خدا انجام نگرفته است. چون سخن آن مرد را به اطّلاع پيامبر رساندند، رنگ صورتش سرخ شد و فرمود: «خدا برادرم موسى را بيامرزد كه او را بيش از اينها آزردند و او صبر كرد.»«١٩٤»
بارها مىفرمود: «كسى از شما درباره فردى از اصحابم چيزى به من نگويد زيرا من
«١٩٢» اين حديث را بخارى ، در ج ٧، ص ١٧٦ و مسلم در ج ٧، ص ١٤ آورده اند.
[١] - روضه خاخ، نام محلى است بين مكه و مدينه (لسان العرب ج ٣، ص ١٤) م.
«١٩٣» اين حديث را ابى عبدالبر در استيعاب ضمن شرح حال حاطب به طور مرسل و بخارى ، در ج ٥، ص ١٨٤ به اسناد خويش از عبيداللّه بن ابى رافع از على (عليه السلام) نقل كرده است .
«١٩٤» اين حديث را احمد در مسند و بخارى در صحيح ج ٥، ص ٢٠٢ از قول ابن مسعود به سند صحيح نقل كرده است .