راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٦٤ - كتاب اخلاق امامان و آداب شيعه
شمّهاى از اخلاق، صفات و كرامات امام سوّم ابى عبد الله حسين بن على عليه السّلام
آنچه در اخبار مربوط به پدر و برادرش آمده است كه بهره ايشان بود در مورد آن حضرت نيز محقّق است. بنابر اين هيچ مقام بزرگى نيست كه ايشان به آن رسيده باشند و او نرسيده باشد و هيچ رشته بزرگوارى را آنها جامع نيستند مگر آن كه او نيز جامع است و آنان به هيچ مرتبه بلندى نرسيدهاند مگر اين كه او هم بدان رسيده است و هيچ قله عزّتى را آنها بالا نرفتهاند مگر آن كه او نيز رفته است.
در كشف الغمه«١٥٣» از يعلى بن مرّه نقل شده كه مىگويد: از رسول خدا صلّى الله عليه و آله شنيدم كه مىفرمود: «حسين از من است و من از حسين، خدا را دوست دارد هر كه حسين را دوست دارد، حسين سبطى از اسباط است».
از امام صادق عليه السّلام روايت است كه فرمود: «حسن و حسين عليهما السّلام در حضور رسول خدا صلّى الله عليه و آله كشتى گرفتند، رسول خدا صلّى الله عليه و آله به امام حسن فرمود: قدرت بيشتر به كار ببر، حسين را بگير. فاطمه عرض كرد: يا رسول الله! برادر بزرگ را بر كوچك مىانگيزيد؟
رسول خدا صلّى الله عليه و آله فرمود: [چه كنم، مىبينم] جبرئيل به حسين مىگويد: ادامه بده، حسن را بگير».«١٥٤»
ابن طلحه مىگويد:«١٥٥» به طور مشهور نقل كردهاند كه آن حضرت مهمان نواز بود، به هر كه تقاضايى داشت بذل و بخشش مىكرد و صله رحم مىنمود، از مستمند دستگيرى و به سائل كمك مىكرد و برهنه را مىپوشانيد، گرسنه را سير مىكرد و بدهى بدهكار را مىپرداخت، ضعيف را تقويت مىكرد و بر يتيم دلسوز و حاجتمند را يار و ياور بود.
كمتر اتّفاق مىافتاد كه مالى به او برسد مگر اين كه آن را تقسيم مىكرد.
نقل كردهاند، وقتى كه معاويه وارد مكه شد، مال فراوان و جامههاى بسيار و پوشيدنيهاى زيادى نزد آن حضرت فرستاد و آن بزرگوار همه را بازگرداند و چيزى از آنها را نپذيرفت. اين است خصلت شخص بخشنده و خلق و خوى انسان بزرگوار و علامت جوانمرد و صفت آن كسى كه داراى مكارم اخلاق است و نتيجه اعمالش گواه
«١٥٣» ابن خالويه ، همان ابوعبداللّه ، حسين بن احمد بن خالويه نحوى لغوى دانشمند بزرگ اديب و شاعر برجسته و از جمله فضلاى اماميه و آگاه به لغت عرب است اصلش همدانى بود ولى به بغداد رفت و دانشمندان آن جا را درك كرد و از بزرگانى چون انبارى ، ابن عمر زاهد، ابن دريد، و سيرافى استفاده كرد، بعدها به شام منتقل شد و در شهر حلب اقامت گزيد و در سال ٣٧٠ ه همان جا وفات يافت . نجاشى گويد: وى عارف به مذهب ما بود و كتابهايى دارد، از جمله الا ل كه در بالا ذكر شد، سپس مى گويد: او از قاضى ابوالحسين نصيبى روايت مى كند و همين كتاب را بر مصنفش قرائت كرده است . سيوطى در بغية الوعاة ، شرح حال او را آورده و كتابهاى او، جز الا ل را نام برده است . يافعى در مراة الجنان ضمن حوادث سال ٣٧٠ ه در تعريف كتاب الا ل مى نويسد: اين كتاب معانى آل را آورده سپس آن را به بيست و پنج قسم ، تقسيم كرده است ، و آنگاه نام دوازده امام از آل محمّد (صلى اللّه عليه و اله ) و تاريخ ولادت و وفات ، نام پدران و مادرانشان را نقل كرده است و ابن خلكان نيز قريب به اين مطلب را نوشته است .
«١٥٤» كشف الغمه ، ص ١٥٧.
«١٥٥» الا ل ، ص ١٥٧.