راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٢ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
را دشنام مىدهد، فرمايش امام را به ياد آوردم و چيزى نگفتم، و گرنه، او را مىكشتم.«٢٩٢»
از جمله، ابو بصير مىگويد: من همسايهاى داشتم كه از اطرافيان شاه (خليفه عباسى) بود. پولى به دستش آمد، چندين غلام خريد و هميشه افرادى را جمع مىكرد و بساط باده گسارى مىگسترد و باعث اذيّت من مىشد. چند بار به خودش گله كردم، ولى خود دارى نكرد و چون سماجت كردم، گفت: فلانى، من مردى هستم گرفتار و تو فرد سالمى هستى. اگر مرا خدمت امامت معرّفى كنى اميدوارم كه خداوند مرا به وسيله تو از اين گرفتارى نجات دهد. ابو بصير مىگويد: اين سخن در دل من اثر كرد، وقتى كه خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم، جريان آن مرد را نقل كردم، فرمود: وقتى كه به كوفه برگشتى او نزد تو خواهد آمد، به او بگو: جعفر بن محمّد گفت: اگر تو اين كارها را ترك كنى من در پيشگاه خدا براى تو بهشت را ضمانت مىكنم. ابو بصير مىگويد: وقتى كه به كوفه برگشتم، آن مرد با جمعى نزد من آمدند، او را نگاه داشتم تا منزلم خلوت شد. گفتم:
فلانى! من ماجراى تو را خدمت امام صادق عليه السّلام عرض كردم، فرمود: سلام مرا به او برسان و بگو: كارهايش را ترك كند، من هم نزد خدا بهشت را براى او ضمانت مىكنم. آن مرد با شنيدن پيام امام گريست، سپس گفت: شما را به خدا آيا جعفر بن محمّد چنين سخنى گفت؟ ابو بصير مىگويد: من قسم خوردم كه آنچه به تو گفتم سخن آن حضرت بود.
گفت: كافى است و از منزل بيرون رفت، پس از چند روزى به دنبال من فرستاد و مرا طلبيد او را پشت در منزلش برهنه يافتم. گفت: ابو بصير! هيچ چيز در منزلم نمانده است همه را انفاق كردم، من ماندهام با اين وضعى كه مىبينى! پس از آن من نزد بعضى از دوستانم رفتم و مقدارى پوشاك براى او جمع كردم، چند روزى نگذشته بود كه دنبال من فرستاد [و پيام داد] من مريضم بيا! من نزد او رفت و آمد مىكردم و به معالجهاش مىپرداختم تا اين كه اجلش فرا رسيد. در حال جان دادن نزد او نشسته بودم تا اين كه از هوش رفت، بعد كه به هوش آمد، گفت: اى ابو بصير! امام تو به قولش وفا كرد، سپس از دنيا رفت. من به مكه رفتم و خدمت امام صادق عليه السّلام رسيدم، اجازه ورود خواستم، وقتى كه وارد شدم، هنوز يك پاى من در صحن منزل و پاى ديگر در ايوان منزل بود كه از داخل خانه فرمود: ابو بصير! ما به عهدمان براى همسايهات وفا كرديم.«٢٩٣»
«٢٩٢» كشف الغمه ، ص ٢٣٥.
«٢٩٣» كشف الغمه ، ص ٢٣٦.