راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٤ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
نداشتم، سپس دعايى خواند پاى خود را به پيكر بيجان گاو زد و گفت برخيز! گاو، فورا از جا برخاست آن زن گفت: به پروردگار كعبه سوگند كه اين شخص عيسى بن مريم است! آنگاه امام صادق عليه السّلام به ميان جمعيت رفت و آن زن وى را نشناخت.«٢٩٧»
از جمله علىّ بن حمزه مىگويد: با امام صادق عليه السّلام به سفر حج رفتم، در بين راه زير درخت خرماى خشكى نشسته بوديم، امام عليه السّلام لبهايش را به خواندان دعايى حركت مىداد، من نفهميدم چه مىگفت. سپس فرمود: اى نخل ما را از آنچه خداوند به عنوان روزى بندگانش در تو قرار داده است، بخوران! همين طور كه به درخت خرما نگاه مىكردم ديدم به طرف امام صادق عليه السّلام خم شد در حالى كه شاخههايش خرما داشت.
فرمود: نزديك بيا، بسم الله بگو و بخور. از آن خرما خورديم، گواراترين و بهترين خرما بود. ناگهان ديدم مرد عربى مىگويد: تا كنون جادويى مهمتر از اين را نديده بودم! امام صادق عليه السّلام فرمود: ما وارثان پيامبرانيم ما اهل سحر و جادو نيستيم، ما از خدا درخواست مىكنيم و او اجابت مىكند. آيا مايلى دعا كنيم كه خداوند تو را به صورت سگى در آورد، تا به منزلت بروى و بر اهل منزل وارد شوى در حالى كه براى آنها دم مىجنبانى؟
مرد صحرانشين از روى نادانى گفت: آرى بكن! امام عليه السّلام دعا كرد، فورى به صورت سگى در آمد و راهش را گرفت و رفت. امام صادق عليه السّلام فرمود: به دنبال او برو، در پى او رفتم تا به محلّهاش رسيد و داخل منزل خود شد و شروع كرد به دم جنبانيدن براى زن و بچهاش، آنها چوبى برداشتند و او را بيرون كردند من خدمت امام صادق عليه السّلام برگشتم و جريان را به عرضشان رساندم در آن بين كه من قضيه را مىگفتم آن سگ برگشت آمد و مقابل امام عليه السّلام ايستاد در حالى كه اشكهايش جارى بود و روى خاك مىغلتيد و زوزه مىكشيد.
امام عليه السّلام ترحّم كرد و دعا فرمود، مرد عرب دوباره به حال اوّل برگشت، امام صادق عليه السّلام فرمود: اى اعرابى آيا ايمان آوردى يا نه؟ عرض كرد: آرى هزاران هزار مرتبه.«٢٩٨»
از جمله به نقل از يونس به طبيان، مىگويد: با گروهى خدمت امام صادق عليه السّلام بوديم، من از اين فرموده خدا، به ابراهيم: «فَخُذْ أَرْبَعَةً من الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ» پرسيدم كه آيا چهار پرنده از جنسهاى مختلف بودند يا از يك جنس؟ فرمود: آيا مايليد كه نظير آن رويداد را به شما نشان دهم؟ گفتم: آرى، فرمود: اى طاووس! ناگاه طاووسى به حضور
«٢٩٧» خرائج و جرائح ص ١٩٨ چاپ ضميمه به اربعين علامه مجلسى .
«٢٩٨» خرائج و جرائح ص ١٩٨ چاپ ضميمه به اربعين علامه مجلسى .