راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٣١٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
از جمله به نقل از هشام بن احمر، مىگويد: امام صادق عليه السّلام نامهاى نوشته بود تا چيزهايى را كه لازم داشتند خريدارى كنم و من همينكه نامه را خواندم، آن را پاره كردم و لوازم را خريدم، قطعات نامه را ميان صندوقچه نهادم و با خود گفتم آن را براى تبرّك نگه مىدارم. مىگويد: خدمت امام عليه السّلام رفتم، فرمود: هشام! لوازم را خريدى؟ عرض كردم: آرى، فرمود: نامه را پاره كردى؟ عرض كردم: آن را ميان صندوقچه گذاشتم و بر آن قفل زدم و قصد تبرّك دارم و اين هم كليدش كه به كمر بندم بستهام. مىگويد:
امام عليه السّلام گوشه جا نمازش را بلند كرد و نامه را از آنجا برداشت و به سمت من انداخت و فرمود: آن را پاره كن، پس من پاره كردم و برگشتم آمدم صندوقچه را باز كردم چيزى داخل آن نيافتم.«٢٩٤»
از جمله به نقل از اسحاق بن عمار آمده است كه گفت: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم: من سرمايهاى دارم، و با مردم داد و ستد مىكنم و از آن بيم دارم كه اتّفاقى بيفتد و سرمايهام پراكنده شود. فرمود: در ماه ربيع سرمايهات را جمع آورى كن. على بن اسماعيل مىگويد: اسحاق بن عمار در ماه ربيع از دنيا رفت.«٢٩٥»
على بن عيسى- رحمه الله- گويد: اين بود آخرين بخش از كتاب الدّلائل كه مىخواستم نقل كنم و به منظور رعايت اختصار از بسيارى از مطالب مشابه گذشتم زيرا مشت نمونه خروار است.«٢٩٦»
از كتاب راوندى- رحمه الله- ضمن معجزات جعفر بن محمّد الصادق عليه السّلام به نقل از مفضّل بن عمر آورده است كه مىگويد: همراه امام صادق عليه السّلام به مكه- يا به منى- مىرفتم ناگاه به زنى رسيديم كه دختر بچهاى همراه داشت و ماده گاو مردهاى در مقابلش افتاده بود و آن دو به خاطر ماده گاو گريه مىكردند. آن حضرت فرمود: قضيّه چيست؟ آن زن عرض كرد: من و بچههايم با شير اين گاو زندگى مىكرديم، اكنون مرده است و من نمىدانم چه كنم! حضرت فرمود: دوست داريد كه خداوند آن را زنده كند؟
عرض كرد: آيا مرا با چنين مصيبتى مسخره مىكنيد؟ فرمود: هرگز! من چنين قصدى
«٢٩٤» كشف الغمه ، ص ٢٣٦.
«٢٩٥» كشف الغمه ، ص ٢٣٦.
«٢٩٦» در كتاب كشف الغمه ، آمده است : ((اين بود آخرين بخشى كه از كتاب الدلائل حميرى مى خواستم اثبات كنم )) بقيه عبارت احتمالا سخن مرحوم فيض باشد، يا در نسخه اى كه نزد ايشان بوده اين اضافات وجود داشته است !