راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٥ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
مشهور شد.«١٨٤»
اما مناقب، امتيازات و صفات امام عليه السّلام فراوان است.
از جمله آن است كه وقتى براى نماز وضو مىگرفت، رنگ چهرهاش زرد مىشد، اطرافيانش مىپرسيدند: اين چه عادتى است كه در وقت وضو شما داريد؟ مىفرمود: آيا مىدانيد كه در مقابل چه كسى مىخواهم بايستم؟
از آن جمله است وقتى كه راه مىرفت، دستهايش را جلو و عقب نمىبرد و آنها را حركت نمىداد و از آرامش و فروتنى خاصى برخوردار بود. وقتى كه براى نماز مىايستاد، بدنش مىلرزيد و در پاسخ كسانى كه از علّت لرزش مىپرسيدند، مىفرمود:
مىخواهم در حضور پروردگارم بايستم و با او مناجات كنم، از اين رو بدنم مىلرزد، روزى در حال نماز بود كه آتش سوزى اتفاق افتاد و خانه آتش گرفت، ديگران مىگفتند: يابن رسول الله! يابن رسول الله! آتش! آتش! اما وى سرش را از سجده بلند نكرد تا اين كه آتش خاموش شد. عرض كردند: چه باعث شد كه به آتش توجّه نفرموديد؟ فرمود: آتش دوزخ.
از آن جمله است داستانى كه سفيان نقل كرده و مىگويد: مردى خدمت علىّ بن حسين عليه السّلام رسيد، عرض كرد: فلانى تو را بد گفت و به شما تعرّض كرد. فرمود: مرا نزد او ببر. همراه آن حضرت رفت با اين تصوّر كه وى مىخواهد انتقام بگيرد، همين كه نزد آن مرد آمد فرمود: فلانى اگر گفتههاى تو درباره من حق است خدا از من بگذرد و اگر درباره من ناحق است خدا از گناه تو بگذرد.«١٨٥»
بين آن حضرت و عموزادهاش حسن بن حسن عليه السّلام اختلاف جزئى پيش آمد. حسن خدمت علىّ بن حسين عليه السّلام رسيد در حالى كه آن حضرت با اصحابش در مسجد بود، وى از گفتن آنچه باعث ناراحتى او مىشد فروگذار نكرد، در حالى كه آن حضرت ساكت بود تا اين كه حسن برگشت. همين كه شب فرا رسيد، در خانه او آمد و در زد، حسن بيرون آمد، علىّ بن حسين عليه السّلام فرمود: اگر آنچه گفتى راست بود خدا مرا بيامرزد و اگر دروغ بود خدا تو را بيامرزد و درود و رحمت خدا بر تو باد! آنگاه برگشت، حسن دنبال او آمد و همچنان پشت سر آن حضرت مىرفت و مىگريست تا اين كه دل امام عليه السّلام به
«١٨٤» اين حديث را ترمذى در ج ١٣، ص ١٩٣ از سنن نقل كرده و در كشف الغمه ، ص ١٧٨ نقل شده است .
«١٨٥» كشف الغمه ، ، ص ١٧٨.