راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ٢٧٣ - فصل امّا كرامات امام حسين عليه السّلام
چشم خود مىبينم كه تو پس از من جز اندكى از گندم عراق را نخواهى خورد.«١٧٧»
يوسف بن عبيده روايت كرده، مىگويد: از محمد بن سيرين شنيدم كه مىگفت: اين شفق سرخ، در آسمان ديده نمىشد مگر بعد از كشته شدن حسين عليه السّلام.«١٧٨»
سعد اسكاف نقل كرده، مىگويد: ابو جعفر محمد بن على عليه السّلام فرمود: «قاتل يحيى بن زكريا و قاتل حسين بن على عليه السّلام زنا زاده بودند، و آسمان سرخ نشد مگر براى اين دو تن».«١٧٩»
از سلمى انصارى نقل شده«١٨٠» كه مىگويد: خدمت امّ سلمه همسر پيامبر صلّى الله عليه و آله رسيدم، ديدم گريه مىكند. عرض كردم: چرا گريه مىكنيد؟ فرمود: هم اكنون رسول خدا صلّى الله عليه و آله را در خواب ديدم در حالى كه سر و صورتش خاك آلوده بود، عرض كردم: يا رسول الله شما را چه شده است؟ فرمود: چند لحظه پيش شاهد كشته شدن حسين عليه السّلام بودم.
از انس نقل شده كه مىگويد: سر مقدّس امام حسين عليه السّلام را نزد عبيد الله بن زياد آوردند. وى آن را ميان طشتى نهاد و با چوب دستى به زدن آن پرداخت در حالى كه در تحسين آن چيزى مىگفت. انس مىگويد: گفتم: به خدا سوگند بيش از همه به رسول خدا صلّى الله عليه و آله شباهت دارد، محاسنش با رنگ نيلى خضاب شده بود.«١٨١»
در روايت ترمذى آمده است كه ابن زياد با چوب دستىاش بر بينى آن حضرت مىزد. سپس وى از عمارة بن عميره روايت كرده، مىگويد: وقتى كه عبيد الله بن زياد را كشتند و سر او و يارانش را آوردند و در صحن مسجد چيدند، من رسيدم ديدم مردم مىگويند: آمد، آمد! ناگاه مارى را ديدم كه از ميان سرها بيرون شد آمد تا وارد بينى عبيد الله شد، مقدارى درنگ كرد سپس بيرون آمد و رفت تا ناپديد شد. پس از مدتى باز گفتند: آمد و اين عمل را چند بار تكرار كرد.«١٨٢»
در اين داستان پندى است براى اهل بينش و يكى از شگفتيهاى مربوط به اين خانواده است.
«١٧٧» كشف الغمه ، ص ١٨٥.
«١٧٨» كشف الغمه ، ص ١٨٥.
«١٧٩» كشف الغمه ، ص ١٨٥.
«١٨٠» كشف الغمه ، ص ١٧٧.
«١٨١» كشف الغمه ، ص ١٧٧.
«١٨٢» كشف الغمه ، ص ١٧٧.