راه روشن (ترجمه المحجة البيضاء) - الفيض الكاشاني - الصفحة ١٣٥ - باب سوم در منكراتى كه معمول و عادت مردم مىباشد
موعظه كن، اگر نه از من شرم كن.
به داوود طائى گفتند: آيا ديدهاى، مردى بر اين اميران وارد شود و آنها را امر به معروف و نهى از منكر كند؟ گفت: من بر چنين كسى بيم تازيانه دارم. گفتند: اگر تاب تازيانه را داشته باشد؟ گفت: بر او بيم شمشير دارم، گفتند: اگر بتواند آن را تحمّل كند؟
گفت: از بيمارى مزمن خودخواهى بر او بيم دارم. و من مىگويم: بلكه به دليل سر پيچىاش از دستور خداى سبحان، من بيم آتش دوزخ را براى او دارم زيرا كه خداى تعالى فرموده است: وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ«١٧»، سخن به طور كامل در اين باره قبلا گفته شده است.
غزّالى گويد:
باب سوم در منكراتى كه معمول و عادت مردم مىباشد
ما به بخشى از آنها اشاره مىكنيم.
تا از روى آنها به موارد مشابه استدلال كنند زيرا هدف، حصر و بررسى آنها نيست.
مىگويم: غزّالى در اين باب، منكرات مساجد و پس از آن، منكرات بازارها، سپس منكرات خيابانها و آنگاه منكرات همگانى را نام برده است امّا ما نيازى به ذكر اين منكرات نمىبينيم، زيرا از نظر ما روا نيست كسى كه جاهل به معروف است، ديگران را نهى از منكر كند و تنها بر كسى واجب است كه عارف توانا بوده سخنش مقبول و جامع شرايط لازم باشد و كسى كه داراى اين اوصاف است نيازى ندارد تا ما منكر را براى او تعريف كنيم، علاوه بر آن تمام گفتههاى غزّالى به اصل صحيحى مستند نيست بلكه برخى از آنها بر اساس اصول نادرست و نظرات بىپايه وى نهاده شده است، بنا بر اين لازم است كه ما اين باب را پايان دهيم.
غزّالى گويد:
«١٧» بقره / ١٩٥: خود را به دست خود به هلاكت نيفكنيد.